فیلم بیشتر »»
کد خبر ۵۵۶۱۱۹
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۰ - ۰۱-۰۶-۱۳۹۶
کد ۵۵۶۱۱۹
انتشار: ۱۰:۳۰ - ۰۱-۰۶-۱۳۹۶

دیوار دل

در يکی از روستـاهای ايتاليـا، پسر بچه شـروری بود که ديگران را با سخنـان زشتش خيلی ناراحت می کرد.

روزی پدرش جعبه ای پر از ميخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرفهايت ناراحت کردي، يکی از اين ميخها را به ديوار انبار بکوب.

روز اول، پسرک بيست ميخ به ديوار کوبيد. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که ديگران را می آزارد کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد ميخهای کوبيده شده به ديوار کمتر و کمتر شد.
يک روز پدرش به او پيشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهايش معذرت خواهی کند، يکی از ميخها را از ديوار بيرون بياورد.

روزها گذشت تا اينکه يک روز پسرک پيش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام ميخها را از ديوار بيرون آوردم!

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهي به ديوار انداخت و گفت: آفرين پسرم! کار خوبی انجام دادی٬ اما به سوراخهای ديوار نگاه کن. ديوار ديگر مثل گذشته صاف و تميز نيست.

وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهايت ديگران را می رنجانی، آن حرفها هم چنين آثاری بر انسانها می گذارند. تو می توانی چاقويی در دل انسانی فرو کنی و آن را بيرون آوری، اما هـزاران بـار عذرخواهـی هم نمی تواند زخم ايجاد شده را خوب کند.
برچسب ها: داستان دیوار دل
ارسال به دوستان
captcha
چگونه احساس کنیم برای دیگران مهم هستیم؟ مفت‌خورهای طهران قدیم «تفنگ» چگونه وارد سرزمین سامورایی‌ها شد؟ آداب معاشرت نوین؛ چگونه در برابر آدم‌های خودشیفته تاب بیاوریم؟ چرا برخی کودکان در یادگیری ضعیف ترند؟ این نشانه ها را جدی بگیرید راهنمای کامل از بین بردن خط و خش لوازم استیل ضد زنگ در خانه چرا همیشه آدم‌های اشتباه وارد زندگی‌مان می‌شوند؟ شاید مشکل از یک الگوی پنهان باشد آیا اعتمادبه‌نفس زنان واقعاً کمتر از مردان است؟ محققان در مطالعه جدید پاسخ می‌دهند ایرانیان دوران ساسانی جهان پس از مرگ را چطور می‌دیدند؟ در تخت جمشید حتی یک زن نیست؛ پس این‌همه نام زنانه از کجاست؟ مرغ دارید اما حوصله غذای تکراری ندارید؟ این ۵ دستور را ببینید معمای ۹۹۹ کاروانسرا؛ چرا شاه‌عباس از ساخت هزارمین بنا خودداری کرد؟ ماشین لباسشویی بوی بد می‌دهد چیکار کنیم؟؛ مهم‌ترین دلایل بوی بد ماشین لباسشویی کشف یک شهر رومی که احتمالا «لاس‌وگاس دنیای باستان» بوده است وقتی پرحرفی دیگر «عادی» نیست؛ پشت حرف‌های بی‌پایان چه می‌گذرد؟