فیلم بیشتر »»
کد خبر ۶۰۸۹۶۷
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۲ - ۲۳-۰۲-۱۳۹۷
کد ۶۰۸۹۶۷
انتشار: ۱۵:۰۲ - ۲۳-۰۲-۱۳۹۷

داستان کوتاه دسته گل

روزی، اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود. پیرمردی با دسته گلی زیبا روی یکی از صندلی‏ ها نشسته بود. مقابل او دخترکی جوان قرار داشت که بی ‏نهایت شیفته زیبایی و شکوه دسته گل شده بود و لحظه ‏ای از آن چشم برنمی داشت. زمان پیاده شدن پیرمرد فرا رسید.

قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه، پیرمرد از جا برخواست، به سوی دخترک رفت و دسته گل را به او داد و گفت: متوجه شدم که تو عاشق این گل ها شده‏ ای. آنها را برای همسرم خریده بودم و اکنون مطمئنم که او از اینکه آنها را به تو بدهم خوشحال ‏تر خواهد شد.

دخترک با خوشحالی دسته گل را پذیرفت و با چشمانش پیرمرد را که از اتوبوس پایین می‏ رفت بدرقه کرد و با تعجب دید که پیرمرد به سوی دروازه آرامگاه خصوصی آن ‏سوی خیابان رفت و کنار نزدیک در ورودی نشست.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
رومیان باستان چگونه کولوسئوم را در گرمای طاقت‌فرسا خنک نگه می‌داشتند؟ چرا ایرانیان در کربلا همراه امام حسین نبودند؟ اگر «ساعت هوشمند» را به یک «موز» ببندیم چه می‌شود؟ جنگ‌افزارهایی از جنس آتش و نابودی؛ قدرت فراتر از تصور سلاح‌های اساطیری چه عواملی باعث افسردگی می‌شود؛ ۶ مورد از عوامل افسردگی رومیان باستان چگونه شیفتۀ «موی بلوند» شدند؟ ۵ دستورالعمل جادویی برای خوشبو کردن طبیعی فضای منزل ۶ بلای طبیعی که مسیر تاریخ بشر را تغییر دادند چرا لباس تیم ملی فوتبال هلند نارنجی است؟ نگاهی به فلسفه و پیشینه تاریخی آیا به خودتان دروغ می‌گویید؟ معنی نمادها در زیورآلات، آشنایی با انواع نمادها پنهان‌کاری مردان، آمار زنان افسرده‌ را بیشتر کرده است / باید مهارت کمک‌خواهی مردان را افزایش دهیم راز دیسک خورشید اینکا: شی باستانی که می‌توانست دروازه جهان‌های موازی را بگشاید(+عکس) جدایی یک شبه اتفاق نمی‌افتد؛ انجام منظم این ۹ کار در بلندمدت سردی می‌آورد طاق‌های نصرت از کجا آمدند؟