ایسکانیوز: افسر يک کلانترى که به دنبال بىتوجهى راننده جوان به فرمان ايست او، با شليک گلوله راننده را از پا درآورد، ديروز در دادگاه کيفرى تهران محاکمه شد.
شليک پياپى شش گلوله، عصر 23 مهر 1384 در خيابان «دلگشا» لرزه بر جان مردم انداخت و آنان با بدن خون آلود راننده 22 سالهاى به نام «مصطفي» روبهرو شدند.
در آن ميان، افسر کلانترى 132 نبرد به نام «محسن» که به دنبال بى توجهى راننده جوان به فرمان ايست دست به سلاح برده بود، «مصطفي» را به بيمارستان ناجا رساند اما او به خاطر شدت خونريزى جان باخت.
بدين ترتيب بازجويى از متهم و همکارانش آغاز شد و «محسن» درباره جزئيات تيراندازى گفت: در خيابان سرگرم گشت بودم که ديدم يک راننده در ملأعام، روزهخوارى مىکند. همان موقع فرمان ايست دادم که «مصطفي» دستپاچه شد و بر سرعت خودرواش افزود.وى ادامه داد: به دنبال تعقيب و گريز، راننده در پشت چراغ قرمز متوقف شد و من از ماشين ناجا پياده شدم. سراغش رفتم اما او مىخواست فرار کند که تيراندازى کردم.
همچنين شاهدان عينى تأييد کردند، وقتى افسر کلانترى به سمت خودرو «مصطفي» مىرفت، اين پسر تصميم داشت فرار کند که پنج گلوله از فاصله نزديک شليک شد. به دنبال اعترافهاى «محسن» کيفرخواست صادر و به شعبه 71 دادگاه کيفرى تهران فرستاده شد. هيأت قضايى پس از شور، اين افسر را گناهکار شناخت و به مرگ محکوم کرد.
اين گزارش مىافزايد: رأى اما با اعتراض وکيل مدافع متهم در ديوان عالى کشور شکست و ديروز «محسن» در شعبه همعرض (74 دادگاه کيفرى تهران) پاى ميز محاکمه ايستاد.
در اين نشست که به رياست قاضى «حسن تردست» و با حضور چهار مستشار تشکيل شد، ابتدا «ا..يار شکاري» به عنوان نماينده دادستان، کيفرخواست را خواند و براى «محسن» به اتهام جنايت عمدي، تقاضاى اشد مجازات کرد.
سپس پدر و مادر قربانى در جايگاه ويژه قرار گرفتند و براى متهم، حکم مرگ خواستند. نوبت دفاع به ستوان دوم «محسن» که رسيد آدمکشى را غيرعمد خواند: «وقتى ديدم راننده جوان در حال روزهخوارى است، فرمان ايست دادم؛ اما او از اجراى دستور، امتناع کرد. سپس به دنبال تعقيب و گريز خودرو را متوقف کردم و مدارک خواستم که راننده، دنده عقب گرفت تا فرار کند. به همين خاطر به صورتش اسپرى اشکآور پاشيدم.»
وى توضيح داد: راننده فرار کرد که من و همکارم تعقيبش کرديم و با رعايت قانون به کارگيرى سلاح گرم، لاستيک ماشين را نشانه رفتم. «مصطفي» باز هم تسليم نشد و زمانى که در ترافيک، گير کرد جلو رفتم. راننده در همان لحظه دستش را به زير صندلى برد تا خود را مسلح کند که من متوجه شدم و او را خلع سلاح کردم. هنگامى که او را از ماشين پياده کرديم به طرف من آمد تا اسلحهام را بگيرد. من هم هل شدم و چند قدم به عقب برگشتم که دستم لرزيد و...
قاضي گفت: شهادت شاهدان حاکى از اين است که در رساندن «مصطفي» به بيمارستان تعلل کردهاي، چرا؟ متهم پاسخ داد: مىخواستم راننده زخمى را با ماشين خودش به بيمارستان برسانم اما لاستيک آن پنچر بود. به دنبال جک مىگشتم تا پنچرى بگيرم و بعد مجروح را به بيمارستان برسانم!
متهم در آخرين دفاع اظهار داشت: من قصد کشتن کسى را نداشتم و فقط مىخواستم وظيفهام را انجام بدهم. بنابراين گزارش، در پايان هيأت قضايى به شور نشست تا رأى تازهاى صادر کند.