غروب عجیبی بود. کار را تعطیل کردم و موبایل را خاموش. دوربین را کول گرفتم و آمدم با ذوق و شوق به دیدن دریاچه. یک سال و خورده یی بود که نیامده بودم. یک ساعتی از جایی که آخرین بار دریاچه بود راه رفتم اما نرسیدم. آنجا دریاچه یی نبود. خشک شده بود. فقط بلور هولناک نمک بود که موذیانه برای فتح سبزی پیش می خزید.
دریاچه ارومیه دارد از روی تن گربه پاک می شود...