مهرداد خدیر - صفحه 2

برچسب جستجو
باب سوم حکایت هجدهم
هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پای‌پوشی نداشتم.
کد خبر: ۱۱۱۲۵۳۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۱۵

باب سوم حکایت هفدهم
هم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد.
کد خبر: ۱۱۱۲۵۳۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۱۱

باب سوم حکایت شانزدهم
ای کاش پیش از مرگم، حتی یک روز به آرزویم برسم و کامروا گردم / رودی که موجش به زانویم برسد و من همچنان زیر سایه‌اش مشکم را پر کنم
کد خبر: ۱۱۱۲۵۳۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۰۳

باب سوم حکایت نهم
جوانمردی را در جنگِ تاتار جراحتی هول رسید. کسی گفت: فلان بازرگان نوش‌دارو دارد، اگر بخواهی، باشد که دریغ ندارد. گویند آن بازرگان به بُخْل معروف بود.
کد خبر: ۱۱۱۲۵۲۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۸/۲۴

شاید اگر روح احمدی‌نژاد در حامی و رفیق سابق (‌علیرضا زاکانی) حلول کرده بود شهردار اصول‌گرای تهران برای همتای جدید خود -زهران ممدانی- پیام تبریک می‌فرستاد و جلوس یک مسلمان عدالت‌خواه بر بلدیۀ نیویورک را تبریک می‌گفت!
کد خبر: ۱۱۱۱۶۰۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۸/۱۷

باب سوم حکایت پانزدهم
اَعرابی را دیدم در حلقهٔ جوهریانِ بصره که حکایت همی‌کرد که: وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از زاد معنیٰ چیزی با من نمانده بود و دل بر هلاک نهاده، که همی ناگاه کیسه‌ای یافتم پُر مروارید.
کد خبر: ۱۱۰۴۴۷۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۳۰

باب سوم حکایت چهاردهم
موسی، عَلَیْه‌ِالسَّلامُ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: ای موسی! دعا کن تا خدا، عَزَّوَجَلّ، مرا کَفافی دهد که از بی‌طاقتی به جان آمدم.
کد خبر: ۱۱۰۴۴۷۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۸

باب سوم حکایت سیزدهم
گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم اُمرایِ عرب را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانیِ حاتم چرا نَرَوی که خَلقی بر سِماطِ او گرد آمده‌اند؟
کد خبر: ۱۱۰۴۴۶۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۶

دربارۀ کارگردان فقید که قدر واژه‌ها را می‌دانست
او را می‌توان با آثاری که ساخت معرفی کرد: دایی جان ناپلئون، کاغذ بی‌خط، ای ایران و البته ناخدا خورشید اما ارزش او تنها به خاطر فیلم‌هایی نیست که ساخت. بلکه به خاطر فیلم‌هایی هم هست که نساخت و ترجیح داد از طُرُقی دیگر نان بخورد و زندگی را بگذراند اما زیر بار سانسور نرود تا جایی که یک بار گفت: واژه‌ها مجرم نیستند.
کد خبر: ۱۱۰۳۵۷۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۲

ران ملخی در بارگاه سلیمان به بهانۀ 20 مهر
در غزل حافظ بیهوده دنبال مراد و منظور نگردید. نه که مرادی ندارد. معلوم است که دارد. اما او هنرمند است. ایرانی‌ترین ایرانی است چون رند است و شاعرترین شاعر جهان است چون از هر شاعر دیگری بهتر عاطفه‌ها را موسیقایی کرده است. به تعبیر شفیعی کدکنی: در عالَم هنر ما با التذاذ سر و کار داریم نه با دانستن.
کد خبر: ۱۱۰۲۵۶۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۰

   کل حرف اهالی پایداری و جلیلی این است که ظریف نباید زیر بار مکانیسم ماشه می‌رفت. خوب نمی‌رفت. برجام هم امضا نمی‌شد و ما هم غنی سازی را بالا می‌بردیم. آنها هم لابد می‌نشستند و تماشا می‌کردند!
کد خبر: ۱۰۹۹۲۳۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۰۹

باب سوم حکایت دوازدهم
چنین شخصی -که یک طرف از نَعْتِ او شنیدی- در این سال نعمتی بیکران داشت، تنگدستان را سیم و زر دادی و مسافران را سفره نهادی. گروهی درویشان از جورِ فاقه به طاقت رسیده بودند.
کد خبر: ۱۰۹۸۳۶۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۲۵

باب سوم حکایت یازدهم
کسی گفت: فلانْ نعمتی دارد بی‌قیاس، اگر بر حاجتِ تو واقف گردد، همانا که در قَضایِ آن توقّف روا ندارد.
کد خبر: ۱۰۹۸۳۶۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۱۹

باب سوم حکایت دهم
یکی از علما خورنده بسیار داشت و کَفاف اندک. یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت. روی از توقّعِ او در هم کشید و تعرّضِ سؤال از اهلِ ادب در نظرش قبیح آمد.
کد خبر: ۱۰۹۸۳۶۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۱۴

امروز برای جامعه تأثیر دیپلماسی بر قدرت خرید و قیمت دلار و سکه و ارزاق مهم است نه اینکه رییس جمهور در نطقش چه کلماتی به کار برده است...
کد خبر: ۱۰۹۷۳۷۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۷/۰۳

باب سوم حکایت هشتم
صاحب‌دلی در آن میان گفت: نفْسْ را وعده دادن به طعام آسان‌تر است که بقّال را به دِرَم.
کد خبر: ۱۰۹۳۶۱۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۶

باب سوم حکایت هفتم
یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.
کد خبر: ۱۰۹۳۶۱۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۳

باب سوم حکایت ششم
دو درویشِ خراسانی مُلازمِ صحبتِ یکدیگر سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی.
کد خبر: ۱۰۹۱۷۸۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۲۲

باب سوم حکایت پنجم
در سیرتِ اردشیرِ بابکان آمده است که حکیمِ عرب را پرسید که: روزی چه مایه طعام باید خوردن؟ گفت: صد دِرَم سنگ کفایت است.
کد خبر: ۱۰۹۱۷۸۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۷

باب سوم حکایت چهارم
پیشِ پیغمبر آمد و گله کرد که: مر این بنده را برای معالجتِ اصحاب فرستاده‌اند و در این مدّت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیَّن است، به جای آوَرَد. رسول، علیه‌السّلام، گفت: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتها باقی بُوَد که دست از طعام بدارند.
کد خبر: ۱۰۹۱۷۸۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۵

آخرین اخبار
پربازدید ها