فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۲۴۴۰
تاریخ انتشار: ۰۸:۱۳ - ۰۲-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۲۴۴۰
انتشار: ۰۸:۱۳ - ۰۲-۰۴-۱۴۰۵

پساجنگ و مساله انتقال پایتخت

پایتخت
هرچند در دولت چهاردهم سطح مقامات اظهارنظرکننده درباره انتقال پایتخت به شخص رییس دولت، معاون اول و سخنگو رسیده است با این وجود در مجموع می‌توان گفت انتقال پایتخت از تهران، تاکنون نه موافق جدی داشته است و نه مخالف جدی.

 سابقه طرح مساله انتقال پایتخت سیاسی از تهران، به اواخر حکومت قاجار باز می‌گردد. یعنی زمانی که تهران که قریب به دو قرن و نیم است در کسوت پایتختی است، هنوز نیمی از این دوران را طی نکرده بود. در میانه جنگ اول بین‌الملل به تحریک آلمان‌ها و برخی رجال دولتی، تصمیم انتقال پایتخت به اصفهان از سوی احمدشاه قاجار به مجلس مشروطه ابلاغ شد. این تصمیم به منزله نوعی اعلام جنگ به متفقین و نشانه‌ اتحاد با آلمان‌ها به شمار می‌رفت. آنچه شاه و دولت را به این امر مجاب کرد هراس از رسیدن قشون روسیه تزاری به تهران بود. عزم جزم دولت و دربار برای حرکت، متفقین را به این تب و تاب انداخت که با اطمینان دادن به شاه و رییس‌الوزرای وقت بابت عدم ورود قشون روس به تهران، ایران را از سُرخوردن به اتحاد با آلمان منع و به ماندن در موضع بی‌طرفی مجاب کند.

به گزارش اعتماد، به با این وجود قریب به 50 سال بعد، در اواخر دهه 1340 مساله انتقال پایتخت دیگر نه تصمیمی سیاسی و نظامی که ناشی از مشکلاتی بود که پیش‌بینی می‌شد در صورت استمرار پایتخت ماندن تهران، شهروندان آن را تهدید خواهد کرد. طرح این مساله در دهه 1360 مجددا تا سطح سیاسی هیات دولت بالا گرفت و تا به اکنون چنین است که هرازگاهی با اظهارنظری از سوی یکی از مقامات یا مسوولان بر سر زبان‌ها می‌افتد و باز برای مدتی به محاق می‌رود تا اظهارنظر بعدی مطرح شود.

هرچند در دولت چهاردهم سطح مقامات اظهارنظرکننده درباره انتقال پایتخت به شخص رییس دولت، معاون اول و سخنگو رسیده است با این وجود در مجموع می‌توان گفت انتقال پایتخت از تهران، تاکنون نه موافق جدی داشته است و نه مخالف جدی. شاید اگر موافقان جدی‌تری داشت، مخالفان جدی‌تری هم پیدا می‌کرد و بالعکس. با این حال امروزه بر کسی پوشیده نیست که استمرار وضعیت فعلی تمرکز جمعیتی در تهران با وجود مخاطرات عدیده از جمله پدیده فرونشست در دشت‌های جنوبی، خطر وقوع زلزله و کمبود منابع آب، چیزی جز در معرض خطر قرار دادن میلیون‌ها شهروند تهرانی نیست. 

با قدری اغماض می‌توان گفت، منازعه جاری بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا آخرین مرحله از نظمی است که پس از انقلاب اسلامی یا پس از فروپاشی جهان دوقطبی در منطقه غرب آسیا حاکم بوده است. این منازعه نشان می‌دهد نظم پیشین به دلایلی که برخی آشکار و برخی هنوز پنهان هستند دیگر برقرار نیست.

آنچه برای هر ایرانی در این لحظه تاریخی واجد اهمیت است تاب‌آوری کشور در مقابل حمله خصمانه خارجی به گونه‌ای است که استقلال کشور از دست نرفته و حتی وجبی از خاک سرزمین مادری پامال چکمه سرباز اجنبی نگردد. آشکار است که بخشی از وظیفه نهاد دولت در لحظه اکنون، برنامه‌ریزی برای تولد نظم جدید به‌گونه‌ای است که توسعه آینده کشور را ضمانت کند.

از این رهگذر مساله انتقال پایتخت می‌تواند واجد اهمیتی بیش از پیش باشد. این نوشتار در پی آن است که مساله انتقال پایتخت را به عنوان یکی از پایه‌های نظم آینده کشور و منطقه غرب آسیا در بستر مسائل ژئوپولیتیک مورد بررسی اجمالی قرار بدهد. بدین منظور لازم است  ابتدا چند مبحث اولیه از دانش جغرافیای سیاسی را از نظر گذراند.

1- رایج‌ترین تصور عمومی از مهم‌ترین ویژگی ژئوپولیتیک ایران احتمالا به پتانسیل‌هایی مانند منابع عظیم انرژی، تنگه راهبردی هرمز، موقعیت چهارراهی در مسیر ترانزیت شرق و غرب باز می‌گردد اما اگر در جغرافیای سیاسی این ویژگی را در یک لایه عمیق‌تر دنبال کنیم متوجه این نکته خواهیم شد که مرزهای کنونی ایران چنان است که بخش‌های شمالی آن در «هارتلند» جهانی و بخش جنوبی آن در «ریملند» جهانی واقع شده، به عبارت دیگر ایران در مرز میان دو منطقه بزرگ قدرت در جهان یعنی قدرت زمینی قاره‌ای و قدرت دریایی قرار گرفته است.

برای فهم اهمیت این موقعیت باید به نظرات دو تن از تأثیرگذارترین اندیشمندان ژئوپلیتیک، سرهالفورد مکیندر و نیکلاس اسپایکمن، رجوع کرد. مکیندر، جغرافی‌دان برجسته بریتانیایی، در مقاله مشهور خود با عنوان «محور جغرافیایی تاریخ» در سال ۱۹۰۴ استدلال کرد که اروپا، آسیا و آفریقا در مجموع یک «جزیره جهانی» را تشکیل می‌دهند که بخش اعظم جمعیت، منابع و قدرت جهان را در خود جای داده است.

او در مرکز این جزیره جهانی منطقه‌ای وسیع را شناسایی کرد و آن را «هارتلند» یا قلب زمین خواند. از نگاه مکیندر، پیشرفت راه‌آهن و حمل‌ونقل زمینی این امکان را فراهم می‌کند که یک قدرت بزرگ بر منابع عظیم درونی اوراسیا مسلط شود و از آنجا بر سراسر جزیره جهانی اثر بگذارد. نظریه مکیندر را در جمله‌ای بسیار مشهور می‌توان خلاصه کرد که درباره مذاکرات پس از جنگ اول جهانی در کتابی با نام «آرمان‌های دموکراتیک و واقعیت» می‌نویسد هر دولتمردی در مذاکرات باید یک کروبی بر شانه‌اش داشته باشد که در گوش او زمزمه کند: « هر کس بر اروپای شرقی فرمان براند، بر هارتلند مسلط خواهد شد؛ هر کس بر هارتلند مسلط شود، بر جزیره جهانی فرمان خواهد راند؛ و هر کس بر جزیره جهانی حکومت کند، بر جهان حکومت خواهد کرد. 

چند دهه بعد، نیکلاس اسپایکمن، اندیشمند هلندی-امریکایی، با اصل اهمیت اوراسیا موافقت کرد، اما مرکز ثقل قدرت را در جای دیگری دید. او معتقد بود که نه قلب اوراسیا، بلکه کمربند پیرامونی آن، یعنی «ریملند» مهم‌ترین منطقه ژئوپلیتیکی جهان است. این نوار گسترده از اروپای غربی تا خاورمیانه، جنوب آسیا و شرق آسیا امتداد دارد و بخش بزرگی از جمعیت، صنعت، تجارت و بنادر جهان را در خود جای داده است. اسپایکمن استدلال می‌کرد که کنترل این حاشیه ساحلی، بیش از تسلط بر هارتلند، در تعیین موازنه قدرت جهانی نقش دارد. از همین رو، او نوشت: «کسی که بر ریملند حکومت کند، بر اوراسیا حکومت خواهد کرد و کسی که بر اوراسیا حکومت کند، سرنوشت جهان را در اختیار خواهد داشت.».

این دو نظریه بنیادی‌ترین راهبردهای ابرقدرت‌های جهانی را از ابتدای قرن بیستم تاکنون شکل داده‌اند مواردی همچون؛ معاهده مولوتوف -ریبنتروپ بین آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی، پیمان ناتو، سیاست مهار کمونیسم ایالات متحده و جنگ اوکراین را می‌توان با عینک این نظریه‌ها توضیح داد. به طریق مشابه جایگاه بنیادین ایران در جغرافیای سیاسی جهانی نیز زمانی آشکارتر خواهد شد که از زاویه این دو حوزه قدرت به آن نگاه کرد. ایران کشوری است که بخش شمالی آن از خراسان تا دامنه جنوبی البرز بخشی از هارتلند جهانی و بخش جنوبی آن در امتداد شاخاب پارس و دریای مکران بخشی از ریملند جهانی است. از این رو، مزیت راهبردی ایران در آن است که می‌تواند همزمان نقش پلی میان جهان قاره‌ای و جهان دریایی را ایفا کند؛ موقعیتی کم‌نظیر که کمتر کشوری در جهان  از آن برخوردار است.

2- تهران میراث‌بر شهر باستانی ری است. شهری که در طول تاریخ به دلیل قرارگیری در مسیر راه باستانی ابریشم همواره یکی از کانون‌های زیست انسانی در پهنه فلات ایران بوده است. راه باستانی ابریشم که اتصال شرق و غرب جزیره جهانی (تعبیر مکیندر) را ممکن می‌کرده در بسیاری از بخش‌های خود در هارتلند اوراسیا و آسیای صغیر مسیرهای موازی و جایگزینی داشته است اما در گذار از فلات مرکزی ایران هیچ مسیر جایگزینی برای دالانی در حدفاصل جنوب رشته کوه البرز و کویر مرکزی ایران، پیدا نشده است. شهر ری دقیقا در میانه این دالان راهبردی قاره‌ای واقع شده. هرچند ری در طول تاریخ سلسله‌های پادشاهی به عنوان تختگاه چندان مورد توجه اغلب پادشاهان ایرانی به خصوص پادشاهان مقتدر هخامنشی، ساسانی، سلجوقی و صفوی نبوده است اما این موضوع چیزی از اهمیت آن کم نکرده و القابی مانند امهات البلدان،‌ام‌البلاد و شیخ‌البلاد که به این شهر اطلاق می‌شده، جایگاه استثنایی آن را نشان می‌دهد. این در حالی است که این شهر بارها در اثر حملات خارجی مانند ایلغار مغول و تاتار و وقوع زمین‌لرزه‌های مخرب به کلی ویران شده است. شهر ری به دلیل قرارگیری در میان دو گسل شمالی و جنوبی، دست‌کم شش زمین‌لرزه ویرانگر را در طول تاریخ خود تجربه کرده است.

وقوع نخستین زمین‌لرزه بزرگ در ری به دوران سلوکی در 300 پیش از میلاد باز می‌گردد که مورخان یونانی مانند استرابو خرابی مهیب آن را گزارش کرده‌اند، پس از آن در سال‌های 743، 855، 958، 1177 و 1384 میلادی نیز وقوع زمین‌لرزه‌های مخرب در ری گزارش شده است. کمتر شهری در طول تاریخ باستان با این حجم از ویرانی ناشی از جنگ‌ها و زمین‌لرزه‌های مخرب توانسته مجدد به حیات خود ادامه بدهد. این موضوع اهمیت راهبردی این شهر را آشکار می‌کند اما سرانجام طی 400 سال گذشته این کانون زیستی رفته رفته جایگاه خود را به قصبه تهران در همسایگی شمالی خود واگذار می‌کند.

3 - انتخاب تهران به عنوان تختگاه شاهی از دوران شاه طهماسب صفوی به مدت قریب به دو قرن بارها توسط شاهان دودمان صفویه و زندیه آزموده شده و اغلب به دلیل آب و هوای متعفن تهران در فصول گرم این انتخاب از دستور کار خارج می‌شد تا سرانجام آقا محمدخان قاجار به موجب تصمیمی جسورانه این شهر را به دلیل نزدیکی به مرزهای ایران و روسیه و نزدیکی به محل استقرار ایل قاجار در استرآباد به پایتختی برمی‌گزیند. به نظر نمی‌رسد که انتخاب خان قاجار چندان متاثر از ظرفیت قاره‌ای این منطقه بوده باشد و به احتمال قریب به یقین ملاحظات کلاسیک امنیتی و نظامی در این انتخاب منظور نظر بوده است. این ملاحظات در کنار قبض و بسط مکرر قلمروی پادشاهی ایرانی منجر به تغییر مدام تختگاه در تاریخ ایران شده است. اتفاقی که در تمدن‌های باستانی دیگر مانند روم و چین بی‌سابقه یا کم سابقه است.

شاهان ایرانی همواره به دلیل ملاحظات نظامی و امنیتی تختگاه خود را یا به مرزهای پر خطر نزدیک می‌کردند مانند شاهان ساسانی یا از آن دور می‌کردند مانند اغلب دودمان‌های شاهی پس از اسلام. انتخاب اصفهان به پایتختی دو سلسله پادشاهی مقتدر سلجوقی و صفوی مولود همین موقعیت نظامی این شهر است. شهری که با وجود برخورداری از پتانسیل نظامی و امنیتی از مسیر راه‌های اصلی تجاری قاره‌ای به دور است. انتخاب پایتخت ذیل ملاحظات امنیتی چنان‌که در بند نخست اشاره شد در دوران جنگ جهانی اول نیز مجدد دولت و دربار را به تکاپوی انتقال پایتخت به اصفهان انداخت. این منطق امروز نیز به‌رغم تمام تحولات بنیادین در صنایع نظامی و امکان حمله هوایی و موشکی از فواصل بسیار دور، گویی ذهن و ضمیر تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان را رها نکرده است. به عنوان مثال مهندسین مشاور شارستان در سال 1368 خورشیدی به موجب طرحی که هدف آن مکان‌یابی پایتخت جدید ایران بود، نخستین ملاحظه خود را فاصله حداقل 150 کیلومتری پایتخت پیشنهادی از مرزهای کشور قرار  دادند. 

4 - واضح است که تهران از زمان انتخاب به عنوان پایتخت در نوروز سال 1164 خورشیدی تا به امروز از مزایای موقعیت قاره‌ای خود در جزیره جهانی مکیندر برخوردار نشده است. چرا که این دو سده مقارن است با افول شدید دو تولیدکننده باستانی یعنی هند و چین و به محاق رفتن روزافزون مسیرهای قاره‌ای و جایگزینی آن با مسیرهای دریایی که کنترل آن در دست قدرت‌های ریملندی مانند بریتانیا و پس از آن ایالات متحده بوده است. عروج اقتصاد چین از سال 1978 که مولود قریب به چهار دهه رشد اقتصادی سالانه 10% بود، مسوولان این کشور را به فکر احیاء راه باستانی ابریشم ذیل ابتکاری موسوم به «کمربند و جاده» انداخته است. طرحی که در پی آن است تا زیرساخت‌های حمل‌ونقلی در 140 کشور جهان را به یکدیگر متصل کند و در این میان شاهراه اصلی شرقی غربی آنکه نقطه اتصال اوراسیا به آناتولی و دریای مدیترانه است از دالان مرکزی فلات ایران در جنوب البرز می‌گذرد. اما  متاسفانه  این پتانسیل در لحظه‌ای به تهران رسیده است که این شهر در آستانه انفجار جمعیتی است و با بحران‌های فراوانی مواجه  است. 

5 - سواحل مکران از تنگه هرمز تا مرز پاکستان به دلیل موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکی یعنی قرار گرفتن در منطقه ریملندی سرزمین ایران، نزدیکی به دو قطب بزرگ اقتصاد جهان یعنی هند و چین، دسترسی به دریاهای آزاد و واقع شدن در مسیر راه‌گذر بین‌المللی شمال- ‌ جنوب (INSTC)، مهم‌ترین گزینه برای تبدیل شدن به «پایتخت اقتصادی آینده ایران» و هاب ترانزیتی اوراسیا محسوب می‌شود. این منطقه با عبور کریدور ۷۲۰۰ کیلومتری که زمان حمل کالا بین هند و اروپا را از ۴۵-۶۰ روز به ۲۰-۳۰ روز کاهش داده و هزینه‌ها را تا 30% کم می‌کند و پوشش بیش از ۱۶۰۰ کیلومتر از مسیر توسط ایران، می‌تواند سالانه بیش از ۲۰ میلیون تن کالا جابه‌جا کند و میلیاردها دلار درآمد مستقیم عوارض ترانزیتی و درآمد غیرمستقیم حاصل از توسعه لجستیک، گردشگری و کشاورزی ایجاد نماید. از طرف دیگر، سواحل مکران به کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی مانند افغانستان، ترکمنستان، قزاقستان، تاجیکستان، ازبکستان و همچنین روسیه که نیاز مبرمی به دسترسی به آب‌های آزاد و دور زدن تحریم‌های غربی دارد، نزدیک است و می‌تواند تجارت دوجانبه ایران و روسیه را از ۴ میلیارد دلار (رقم سال ۲۰۲۲) به بیش از ۱۰ میلیارد دلار برساند.

افزون بر مسائل ترانزیتی، مکران دارای منابع عظیم نفت و گاز همچون میادین نایبند، گلشن، ساسان و چابهار است. این منابع می‌تواند سوخت مورد نیاز خوراک پتروشیمی‌ها و شیرین‌سازی آب را با الگوبرداری از کشورهای حاشیه خلیج فارس که ۷۰ تا ۱۰۰٪ آب خود را از شیرین‌سازی به دست می‌آورند، تأمین کند؛ همچنین به دلیل نزدیکی به خط استوا و وزش بادهای پایدار اقیانوسی، این منطقه ظرفیت بالایی برای احداث نیروگاه‌های خورشیدی و بادی دارد. با این حال، چالش‌هایی مانند ناامنی ناشی از گروه‌های تروریستی در مرز پاکستان، کمبود نیروی انسانی متخصص بومی، ضعف زیرساخت‌های جاده‌ای و ریلی، نبود آزادراه و خط آهن استاندارد و نیاز به جلب اعتماد مردم بلوچ از طریق احترام به مذهب و سنت‌های محلی، پیش روی توسعه این منطقه قرار دارد. با این وجود توسعه منطقه ریملندی مکران می‌تواند دسترسی ایران به اوراسیا و ورود ایران به باشگاه قدرت‌های دریایی را به همراه داشته باشد، امری که در طول تاریخ درازآهنگ تمدن ایرانی هرگز مورد توجه قرار نگرفته است. 

6 - از جمیع مطالب مطرح شده در این نوشتار تا به این لحظه می‌توان چنین برداشت کرد که موقعیت ژئوپولیتیکی هارتلندی شهر تهران پس از دو قرن در حال جوانه زدن است. از این رو، انتقال پایتخت به معنای ترک این موقعیت راهبردی یک خطای ژئوپولیتیک بزرگ است. با این حال، استمرار تمرکز جمعیت، فعالیت و قدرت در پهنه تهران با توجه به محدودیت‌های محیطی، کمبود منابع آب، فرونشست زمین و مخاطرات لرزه‌ای، آینده این کانون زیست تاریخی را با تهدیدهای جدی مواجه ساخته است. بر این اساس راهبرد مطلوب برای کشور نه جایگزینی تهران، بلکه بازتعریف نقش آن در قالب یک پایتخت هارتلندی و همزمان ایجاد یک قطب بزرگ ریملندی در سواحل مکران است. در چنین الگویی، تهران همچنان جایگاه خود را به عنوان مرکز اصلی پیوند ایران با شبکه‌های قاره‌ای اوراسیا حفظ خواهد کرد، در حالی که بخش عمده رشد جمعیتی، توسعه اقتصادی و استقرار فعالیت‌های جدید به سواحل مکران هدایت خواهد شد.

منطقه‌ای که به واسطه دسترسی به آب‌های آزاد، قرارگیری در مسیر کریدور شمال– جنوب و نزدیکی به اقتصادهای بزرگ آسیا، ظرفیت تبدیل شدن به مهم‌ترین مرکز دریایی ایران را دارد. بدین‌ترتیب، انتقال مازاد جمعیتی و توسعه‌ای از تهران به مکران نه تنها فرصتی برای احیای ظرفیت‌های زیستی و ساماندهی فضایی پایتخت تاریخی کشور فراهم می‌آورد، بلکه برای نخستین‌بار در تاریخ ایران امکان شکل‌گیری یک توازن پایدار میان ایران قاره‌ای و ایران دریایی را نیز مهیا می‌سازد. توازنی که می‌تواند زمینه ورود ایران به باشگاه قدرت‌های دریایی منطقه‌ای و چه بسا جهانی را فراهم کرده و مزیت ژئوپلیتیکی دوگانه ایران را به مهم‌ترین سرمایه راهبردی آن در قرن بیست‌ویکم تبدیل کند.

در آخر باید یک ملاحظه الزامی را مدنظر قرارداد که در صورت تحقق تمامی شرایط اولیه برای توسعه و انتقال بخشی از بار جمعیتی تهران به مکران، آنچه ابتدا به ساکن موجود نیست؛ سرمایه داخلی کافی برای این توسعه است که در نهایت تمام رشته‌های نظری را  در میدان عمل پنبه  می‌کند. 

7 - واضح است که پیش از هرچیز تحقق این پایتخت دوگانه درگروی خاتمه یافتن منازعه نظامی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده به گونه‌ای است که استقلال سرزمینی کشور با مشکل مواجه نشده و امکان ورود ایران به عرصه تجارب جهانی فراهم شود. تحقق این هر دو امر در فرجام این منازعه برای آینده ژئوپولیتیک ایران نقش حیاتی دارد. روشن است که تاب‌آوری در شرایط جنگی شرط لازم برای احیای جایگاه ژئوپولیتیک ایران است اما شرط کافی و غایی این تاب‌آوری تحقق شرایط ورود ایران به عرصه تجارب جهانی و ورود سرمایه خارجی به کشور است.

سرمایه‌ای که این‌بار می‌تواند بیش از هرچیز صرف توسعه زیرساخت‌ها برای تشکیل حوزه ریملندی در مکران شده، خلأ  فقدان سرمایه برای این تصمیم بزرگ را جبران و خطر حمله نظامی خارجی به این منطقه مرزی را تعدیل کند. تحقق این امر جایگاه ایران در نظم آینده منطقه غرب آسیا و حتی فراتر از آن را به ‌شدت تقویت کرده و می‌تواند امیدبخش توسعه ملی ذیل یک نظام آمایش دوقطبی قاره‌ای و دریایی باشد.

ارسال به دوستان