عصر ایران؛ سجاد بهزادی - رویارویی نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران، دیگر تنها به این سه بازیگر محدود نیست؛ دامنه آن به سراسر خاورمیانه سرایت کرده و تقریباً تمام کشورهای منطقه را به شکل مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر قرار داده است. بحرین، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به دلیل میزبانی از پایگاههای نظامی آمریکا، هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتهاند و اردن، لبنان، یمن، عراق و عمان نیز به اشکال دیگر از این منازعه متأثر شدهاند.
پرسش اساسی اینجاست که چرا نه سازمانهای بینالمللی و نه نهادهای منطقهای نمیتوانند در حل بحرانها نقش مؤثری ایفا کنند و صلح را جایگزین جنگ سازند؟ امروز حتی میانجیگران جنگ آمریکا با ایران نیز نه از دل ساختارهای رسمی منطقهای یا بینالمللی، بلکه بهصورت جزیرهای و فردی تلاش میکنند آتش این جنگ را خاموش کنند.
به نظر میرسد جهان وارد عصر "جی-صفر" (G-Zero) شده است؛ دورهای که در آن هیچ کشور یا ائتلافی نه توانایی و نه اراده کافی برای هدایت دستورکار بینالمللی و سیاستگذاری جهانی را دارد.
مفهوم "جی-صفر" به معنای خلأ رهبری جهانی است. وضعیتی که در آن دیگر هیچ قدرت مسلطی نمیتواند در عرصه حکمرانی بینالمللی تصمیمی واحد و الزامآور برای دیگران اتخاذ کند.
این مفهوم در سطح خردتر نیز برای بسیاری از کشورها مصداق دارد و نشان میدهد که نظم پیشین مبتنی بر محوریت گروههایی چون G7، G8 و G20، جای خود را به فضایی فاقد هسته رهبری کارآمد داده است.
نقشه 16 کشور خاورمیانه (+رژیم اسرائیل)

پرسش اینجاست؛ وقتی قدرتمندترین کشورهای جهان در چارچوب سازمان ملل یا گروههای بینالمللی که نام برده شد از حل مسائل جهانی عاجزند، اساساً وجود نهادهای منطقهای در خاورمیانه تا چه حد میتواند در مدیریت بحرانها اثرگذار باشد؟ آیا استقرار یک سازمان واحد و منسجم در خاورمیانه میتواند مانع بروز بحرانهای منطقهای شود و آیا چنین سازمانی بهناچار نیازمند سازوکارهای دموکراتیک و رهبرانی پاسخگوست؟
خاورمیانه امروز بیش از هر زمان دیگری به وضعیتی "دولتگریز" یا "مرکزگریز" دچار شده است؛ بهگونهای که حتی ایالات متحده بهعنوان ابرقدرت سنتی منطقه، دیگر مورد اعتماد کامل متحدان خود هم نیست. جنگ کنونی و توافق شکننده چند روز پیش، روند فروپاشی نظم آمریکا-محور در خاورمیانه را شتاب بخشیده است. از سوی دیگر، نبود دموکراسی پایدار در بیشتر کشورهای منطقه، مانعی جدی بر سر راه همگرایی منطقهای محسوب میشود و خلأ رهبری را تشدید کرده است.
خاورمیانه امروز فاقد یک سازمان واحد و منسجم در تراز G7 یا G20 است. اتحادیه عرب با ۲۲ عضو، قدیمیترین نهاد منطقهای به شمار میرود، اما منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا همچنان یکی از کمهمگراترین مناطق جهان است و با چندپارگی پایدار، نبود وحدت منسجم و فقدان سازوکارهای امنیتی ساختاریافته مواجه است.
شورای همکاری خلیجفارس (GCC) نیز با وجود آنکه گاه همکاریهای اقتصادی را شکل داده، اما در مواجهه با تهدیدات خارجی و چالشهای داخلی همچنان دچار تعارض منافع باقی مانده است. بهعبارتدیگر، نهادهای منطقهای موجود نهتنها نتوانستهاند بحرانها را مدیریت کنند، بلکه خود بخشی از مسئله هستند؛ زیرا فاقد مشروعیت مردمی، اراده سیاسی واقعی برای همگرایی و سازوکارهای نهادی کارآمد نیز میباشند.
بسیاری از جامعهشناسان سیاسی بر این باورند که فقدان دموکراسی، شرط گمشده همگرایی در خاورمیانه است. بهگونهای که معلوم نیست صرفاً شکلگیری یک سازمان منطقهای واحد بتواند بحرانها را حل کند، مگر اینکه بر سازوکارهای دموکراتیک و رهبری پاسخگو استوار باشد.
مسئله مشروعیت نیز یکی از چالشهای اساسی نهادهای کنونی در خاورمیانه است؛ سازمانی که از سوی مردم منطقه مشروعیت نداشته باشد، نمیتواند مرجعی برای حل بحران باشد. امروز در بسیاری از کشورهای خاورمیانه، شکاف عمیقی میان دولت و جامعه وجود دارد و نخبگان حاکم در پاسخگویی به خواستهای واقعی شهروندان ناکام ماندهاند.
اقتدارگرایی نیز بهطور سیستماتیک همکاریهای منطقهای را دشوار ساخته و گاه تنازعات را به اوج خود رسانده است. بخش بزرگی از خاورمیانه، بیش از آنکه دموکراسیخواه باشد، تحت سیطره نهادهای نظامی و امنیتی قرار دارد و در ایجاد صلح پایدار، توسعه اقتصادی و حکمرانی فراگیر، ضعیفترین عملکرد را نشان داده است.
شاید یکی از دلایل منطقهای شدن جنگ کنونی، همین دور باطل باشد؛ اقتدارگرایی مانع همگرایی شده و در فقدان نهادهای منطقهای کارآمد، کشورها بهطور فزایندهای به راهحلهای امنیتی مبتنی بر زور متوسل میشوند. دولتهای خاورمیانه به جای تقویت ظرفیتهای دموکراتیک در خدمت صلح، اقتدارگرایی را برای کنترل مسائل داخلی خود تقویت میکنند.
تحولات اخیر و رویارویی نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران، خلأ یک سازمان منطقهای دموکراتیک در خاورمیانه را بیش از پیش عریان ساخته است؛ سازمانی که بتواند میانجی قوی صلح باشد. پیچیدگیهای جنگ کنونی نشان میدهد که منطقه بیش از هر زمان در وضعیت "جی-صفر" قرار دارد؛ وضعیتی که در آن هیچ قدرت یا سازمانی نه مایل و نه قادر به حفظ صلح و ثبات است.
آنچه امروز خاورمیانه به آن نیاز دارد، رهبری ای مشارکتی و توسعهمحور است؛ رهبری ای که توانایی ساختن نهادهایی صلحطلب، تحولآفرین و همسو با معماری بومی منطقه را داشته باشد. پیشبرد چنین اصلاحاتی در غیاب دموکراسی بسیار دشوار است.
گرچه برخی کشورهای خاورمیانه در سالهای اخیر گامهایی از "سیاست امنیتیسازی" صرف بهسوی همکاری اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مبتنی بر منافع مشترک برداشتهاند، اما این مسیر بلند و دشوار تا زمانی که شکاف عمیق میان دولت و جامعه در کشورهای منطقه پر نشود، هرگونه همگرایی منطقهای صرفاً ظاهری و زودگذر خواهد بود.
تا آن زمان، خاورمیانه همچنان در وضعیت "جی-صفر" باقی میماند و هر جنگی میتواند در ابعادی ویرانگر به دیگر کشورها نیز سرایت کند.