عصر ایران ؛ حسن ظهوری ــ هیچکس تصور نمیکرد تنگه هرمز تا این اندازه بر اقتصاد جهان و زندگی بشر تأثیر بگذارد. تا پیش از بحرانهای اخیر، اهمیت آن بهعنوان یکی از مهمترین شریانهای تجارت جهانی و انتقال انرژی کمتر دیده میشد. البته هرمز تنها گذرگاه حیاتی جهان نیست؛ شش تنگه و کانال مهم دیگر هم وجود دارند که هر اختلالی در آنها میتواند اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
تنگه هرمز نه فقط امروز، بلکه از دوران باستان اهمیت فراوانی داشته است. حدود دو هزار سال پیش از میلاد، در دوره ایلامیان، یکی از مسیرهای مهم تجاری بود و در عصر هخامنشیان به راهی اصلی برای ارتباط هند و شرق آسیا با بینالنهرین تبدیل شد.
در دوره سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان هم اهمیت هرمز حفظ شد. حکومتها با کنترل تجارت دریایی این منطقه درآمد زیادی کسب میکردند و در دوره ساسانی، این تنگه علاوه بر نقش اقتصادی، به یک گذرگاه راهبردی و نظامی تبدیل شد.
پس از ورود اسلام، کنترل هرمز در اختیار حکومتهای مسلمان بود؛ اما آلفونسو د آلبوکرک، دریانورد و استعمارگر پرتغالی، با حمله به جزیره هرمز نخستین قدرت غیرایرانی بود که کنترل این تنگه را به دست گرفت. پرتغالیها در پی تسلط بر مسیرهای تجارت دریایی، بهویژه تجارت ادویه، بودند.
تنگه هرمز در طول قرنها شاهد رویدادهای مهمی بود؛ از بازپسگیری آن توسط شاهعباس و پایان سلطه پرتغالیها، تا نفوذ بریتانیا در خلیج فارس، دوره قاجار، جنگ نفتکشها در جنگ ایران و عراق و سرانجام امروز که بهعنوان مهمترین گلوگاه انرژی جهان در مرکز تنشهای منطقهای قرار گرفته است.
اما هرمز تنها گذرگاه حیاتی جهان نیست. تنگه مالاکا هم نقشی تعیینکننده در اقتصاد جهانی دارد. این آبراه میان سوماترای اندونزی و شبهجزیره مالایا در مالزی قرار گرفته و یکی از مهمترین مسیرهای دریایی آسیاست؛ مسیری که هزاران سال محل تجارت و رقابت امپراتوریها و قدرتهای بزرگ بوده است.
مالاکا دریای آندامان در اقیانوس هند را به دریای جنوبی چین و اقیانوس آرام متصل میکند. این تنگه حدود ۸۰۰ کیلومتر طول دارد و در باریکترین بخش تنها سه کیلومتر عرض دارد. تقریباً همه کشتیهایی که از خاورمیانه به سوی چین، ژاپن و کره جنوبی حرکت میکنند، از این مسیر عبور میکنند و به همین دلیل، حلقه اتصال انرژی خاورمیانه به شرق آسیاست.
برای قرنها، کالاهایی مانند ادویه اندونزی، ابریشم چین، پارچه هند، طلا و چوبهای معطر از مالاکا عبور میکردند و این تنگه به یکی از مهمترین بخشهای جاده ابریشم دریایی تبدیل شد. در قرن پانزدهم هم به یکی از بزرگترین مراکز تجارت جهان بدل شد.
آلفونسو د آلبوکرک در سال ۱۵۱۱ مالاکا را تصرف کرد تا انحصار تجارت ادویه را در اختیار پرتغال قرار دهد. بعدها هلندیها در سال ۱۶۴۱ کنترل آن را از پرتغالیها گرفتند و در قرن نوزدهم، بریتانیا با تأسیس بندر سنگاپور در سال ۱۸۱۹ بر این منطقه مسلط شد.
در جنگ جهانی دوم، ژاپن با عبور از همین مسیر، نیروهای بریتانیا را شکست داد و سنگاپور را اشغال کرد؛ اقدامی که دسترسی این کشور به منابع نفتی جنوب شرق آسیا را فراهم کرد.
امروز حدود یکسوم تجارت دریایی جهان از تنگه مالاکا عبور میکند و بخش بزرگی از نفت خاورمیانه به مقصد چین، ژاپن و کره جنوبی از این مسیر میگذرد. وابستگی چین به مالاکا چنان زیاد است که اصطلاح «معضل مالاکا» در ادبیات راهبردی این کشور شکل گرفته؛ نگرانی از اینکه در صورت بحران، این مسیر حیاتی مسدود شود.
مالاکا همچنین قرنها با مشکل دزدان دریایی روبهرو بود. جزایر فراوان، آبهای کمعمق و تردد زیاد کشتیها، آن را به یکی از خطرناکترین مناطق دریایی جهان تبدیل کرده بود؛ هرچند امروز این تهدید به میزان زیادی کاهش یافته است.
سومین تنگه مهم جهان، بابالمندب است؛ گذرگاهی که به «دروازه دریای سرخ» شهرت دارد و اقیانوس هند را از طریق دریای سرخ و کانال سوئز به اروپا متصل میکند. این تنگه حدود ۳۰ کیلومتر عرض دارد و میان یمن، جیبوتی و اریتره قرار گرفته است. بابالمندب را «دروازه اشک» هم مینامند؛ نامی که در برخی روایتها به جدایی آفریقا و شبهجزیره عربستان بر اثر زمینلرزه و مرگ شمار زیادی از مردم نسبت داده شده است.
در دوران مصر باستان، کالاهایی مانند بخور، طلا، عاج و چوبهای ارزشمند از این مسیر عبور میکردند. رومیها هم پس از تسلط بر مصر، از طریق بابالمندب فلفل، ادویه، ابریشم و سنگهای قیمتی را از هند و شرق آسیا وارد میکردند. در دوره اسلامی هم این تنگه علاوه بر اهمیت تجاری، جایگاه مذهبی ویژهای یافت.
با افتتاح کانال سوئز در سال ۱۸۶۹، اهمیت بابالمندب چند برابر شد؛ زیرا کشتیهایی که پیشتر مجبور بودند قاره آفریقا را دور بزنند، حالا از مسیر کوتاهتر سوئز به اروپا میرسیدند. در جنگ یومکیپور سال ۱۹۷۳ هم کشورهای عربی با محدود کردن عبور کشتیهای مرتبط با اسرائیل، از این تنگه بهعنوان ابزاری برای فشار ژئوپلیتیکی استفاده کردند.
از سال ۲۰۱۵ و همزمان با جنگ داخلی یمن، ناامنی در اطراف این تنگه افزایش یافت و حملات حوثیها امنیت کشتیرانی مرتبط با اسرائیل را تهدید کردند. بسته شدن بابالمندب، مسیر اصلی تجارت اروپا و آسیا را مختل میکند و کشتیها را مجبور به عبور از دماغه امید نیک میکند؛ مسیری طولانیتر که هزینه حملونقل، بیمه و قیمت کالاها را در سراسر جهان افزایش میدهد.
چهارمین گلوگاه مهم دریایی جهان، کانال سوئز است؛ مهمترین کانال ساختهشده به دست انسان که در سال ۱۸۶۹ افتتاح شد و مسیر دریایی میان اروپا و آسیا را هزاران کیلومتر کوتاه کرد. کشتی «اور گیون» را به یاد دارید؟ در سال ۲۰۲۱ این کشتی تنها شش روز کانال را مسدود کرد و تجارت جهانی را با اختلال روبهرو ساخت. اما تصور کنید این کانال پس از جنگ ششروزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۶۷ نزدیک به هشت سال، تا ۱۹۷۵، بسته ماند؛ بحرانی که یکی از بزرگترین اختلالهای تاریخ تجارت دریایی را رقم زد.
نخستین بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ آغاز شد؛ زمانی که جمال عبدالناصر کانال را ملی کرد. این مسیر تا آن زمان در اختیار بریتانیا و فرانسه بود و یکی از مهمترین راههای انتقال نفت و تجارت با اروپا محسوب میشد. بریتانیا، فرانسه و اسرائیل در عملیاتی مشترک تلاش کردند کنترل کانال را دوباره به دست بگیرند، اما مخالفت آمریکا و اتحاد شوروی باعث شکست این طرح و عقبنشینی نیروهای مهاجم شد.
امروز هم کانال سوئز یکی از حیاتیترین گذرگاههای تجارت جهان است و هر توقفی در آن میتواند اقتصاد جهانی، بهویژه اروپا، را تحت تأثیر قرار دهد.
مقام پنجم به کانال پاناما تعلق دارد؛ یکی از بزرگترین شاهکارهای مهندسی قرن بیستم که اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام متصل میکند. این کانال ۸۲ کیلومتر طول دارد و مسیر دریایی میان دو اقیانوس را حدود ۱۳ هزار کیلومتر کوتاه کرده است. پیش از ساخت آن، کشتیها برای عبور میان سواحل شرقی و غربی آمریکا مجبور بودند آمریکای جنوبی را دور بزنند.
فرانسویها در سال ۱۸۸۱ ساخت کانال را آغاز کردند، اما مشکلات مهندسی، شرایط سخت طبیعی و شیوع بیماریهایی مانند مالاریا و تب زرد باعث شکست پروژه شد و بیش از ۲۰ هزار کارگر جان خود را از دست دادند.
پس از آن، آمریکا وارد میدان شد و در سال ۱۹۰۳ در ازای دریافت حق ساخت و اداره کانال، از استقلال پاناما حمایت کرد. کانال در سال ۱۹۱۴ افتتاح شد و در جنگ جهانی اول اهمیت راهبردی خود را نشان داد. سرانجام در سال ۱۹۹۹ کنترل کامل آن به دولت پاناما واگذار شد.
مقام ششم به تنگه جبلالطارق میرسد؛ گذرگاهی که مدیترانه را به اقیانوس اطلس متصل میکند و میان اسپانیا و مراکش قرار گرفته است. این تنگه در باریکترین نقطه حدود ۱۴ کیلومتر عرض دارد و سالانه هزاران کشتی از آن عبور میکنند.
نام جبلالطارق از طارق بن زیاد گرفته شده است؛ فرماندهای که در سال ۷۱۱ میلادی به شبهجزیره ایبری لشکر کشید و آغازگر حضور مسلمانان در بخشهایی از اسپانیا و پرتغال شد. در اسطورههای یونان باستان، این منطقه با «ستونهای هرکول» شناخته میشد و فینیقیها از آن برای تجارت با سواحل اقیانوس اطلس استفاده میکردند. بعدها رومیها، مسلمانان و قدرتهای اروپایی بر این گذرگاه تسلط یافتند و جبلالطارق در جنگ جهانی دوم هم اهمیت راهبردی زیادی داشت.
هفتمین تنگه مهم و حیاتی جهان، بسفر و داردانل هستند؛ دو گذرگاهی که مانند زنجیری به هم متصل شدهاند و دریای سیاه را به دریای اژه، مدیترانه و در نهایت اقیانوس اطلس وصل میکنند.
یکی از مشهورترین رویدادهای تاریخی مرتبط با این منطقه، افسانه جنگ تروا و اسب چوبی است. این تنگهها در طول تاریخ بارها صحنه رقابت قدرتها بودهاند. رومیها در سال ۳۳۰ میلادی قسطنطنیه را تصرف کردند و آن را به پایتخت امپراتوری روم شرقی تبدیل کردند. بعدها سلطان محمد دوم با فتح قسطنطنیه، کنترل این مسیر را به دست گرفت؛ رویدادی که یکی از عوامل آغاز عصر اکتشافات دریایی اروپا شد.
در جنگ کریمه میان سالهای ۱۸۵۳ تا ۱۸۵۶، روسیه و عثمانی بر سر نفوذ در این منطقه جنگیدند و بریتانیا و فرانسه برای جلوگیری از گسترش قدرت روسیه از عثمانی حمایت کردند. اما مشهورترین نبرد این تنگهها، گالیپولی در سال ۱۹۱۵ بود؛ زمانی که بریتانیا و فرانسه تلاش کردند با تصرف داردانل، عثمانی را از جنگ جهانی اول خارج کنند، اما مقاومت ارتش عثمانی به فرماندهی مصطفی کمال آتاترک این عملیات را شکست داد.
پس از آن، کنوانسیون مونترو در سال ۱۹۳۶ کنترل تنگههای ترکیه را به آنکارا واگذار کرد. امروز هم انتقال غلات اوکراین، نفت روسیه و کالاهای کشورهای حوزه دریای سیاه به بازارهای جهانی به عبور امن از بسفر و داردانل وابسته است.
آخرین گذرگاه مهم، تنگه دانمارک است؛ تنگهای که شاید از نظر اقتصادی مانند هرمز یا سوئز حیاتی نباشد، اما از نظر نظامی و اقلیمی اهمیت زیادی دارد. این تنگه میان گرینلند، ایسلند و اروپا قرار گرفته و یکی از گذرگاههای راهبردی شمال اقیانوس اطلس محسوب میشود.
تنگه دانمارک در جنگ جهانی دوم هم شاهد درگیریهای مهمی بود، اما اهمیت اصلی آن امروز به رقابتهای نظامی میان قدرتهای بزرگ بازمیگردد. در صورت وقوع درگیری میان روسیه و آمریکا، کنترل این منطقه میتواند بر جابهجایی نیروهای دریایی و سرنوشت یک نبرد تأثیرگذار باشد؛ به همین دلیل، برخی کارشناسان آن را یکی از نقاط مهم ژئوپلیتیکی جهان میدانند.