فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۰۲۰۷
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۶ - ۱۷-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۰۲۰۷
انتشار: ۱۴:۲۶ - ۱۷-۰۶-۱۴۰۵

مرز سالم در روابط چیست؟ راهی برای «نه» گفتن بدون از دست دادن آدم‌ها

.
مرزبندی از جایی آغاز می‌شود که بفهمیم دوست داشتن یک نفر، به معنای در اختیار گذاشتن تمام وقت، انرژی، احساسات و زندگی‌مان نیست.

عبارت «مرز سالم در روابط» این روزها در گفت‌وگوهای روان‌شناسی، شبکه‌های اجتماعی و روابط عاطفی، خانوادگی و کاری بیشتر از گذشته شنیده می‌شود. با این حال، پرسش مهمی پشت این مفهوم وجود دارد: چگونه می‌توان برای خود حد و مرز داشت، بدون اینکه سرد، خودخواه یا بی‌عاطفه به نظر برسیم؟

به گزارش خبرآنلاین، مرزبندی از جایی آغاز می‌شود که بفهمیم دوست داشتن یک نفر، به معنای در اختیار گذاشتن تمام وقت، انرژی، احساسات و زندگی‌مان نیست.

مرز سالم قرار نیست دیواری بلند دور ما بکشد. بیشتر شبیه دری است که خودمان تصمیم می‌گیریم چه چیزی وارد زندگی‌مان شود، چه چیزی پشت در بماند و در چه شرایطی در را باز کنیم.

مرز سالم در روابط دقیقاً یعنی چه؟

مرز سالم مجموعه‌ای از تصمیم‌ها و محدودیت‌های شخصی است که مشخص می‌کند:

با چه رفتارهایی راحت هستیم؛

چه چیزهایی را نمی‌پذیریم؛

برای حفظ سلامت روان و زندگی خود، حاضر به انجام چه کارهایی هستیم.

به زبان ساده، مرز سالم بیشتر درباره انتخاب و رفتار خودمان است، نه کنترل دیگری.

برای مثال، جمله «تو حق نداری بعد از ساعت ۱۰ شب به من پیام بدهی» بیشتر تلاشی برای کنترل رفتار طرف مقابل است. اما جمله زیر یک مرز شخصی روشن محسوب می‌شود:

«من بعد از ساعت ۱۰ شب به پیام‌های کاری پاسخ نمی‌دهم و صبح جواب می‌دهم.»

مرزها می‌توانند جسمی، عاطفی، زمانی، مالی، جنسی، فکری و مرتبط با حریم خصوصی باشند. برای نمونه، ممکن است فردی نخواهد کسی بدون اجازه وسایل شخصی‌اش را بردارد، درباره موضوعی خصوصی از او سؤال کند، در زمان استراحت کاری مزاحمش شود یا انتظار داشته باشد همیشه شنونده مشکلات دیگران باشد.

در واقع، مرز سالم به دیگران می‌گوید:

«من هم وجود دارم و نیازهای من نیز اهمیت دارد.»

چرا مرزبندی برای بعضی افراد دشوار است؟

مشکل بسیاری از افراد این نیست که نمی‌دانند چه چیزی آزارشان می‌دهد؛ بلکه از پیامدهای بیان آن می‌ترسند.

ترس از ناراحت کردن طرف مقابل، احساس گناه، نگرانی از ترک شدن، عادت به راضی نگه داشتن دیگران یا این باور که «اگر دوستم داشته باشی، باید برایم هر کاری بکنی»، باعث می‌شود فرد بارها از مرزهای خودش عبور کند.

در ابتدا ممکن است فرد بگوید «اشکالی ندارد»، در حالی که واقعاً ناراحت است. سپس می‌گوید «هر طور تو راحتی»، در حالی که خودش راحت نیست. با تکرار این وضعیت، خستگی و دلخوری جمع می‌شود و یک موضوع کوچک به مشاجره‌ای بزرگ تبدیل می‌شود.

بیان مستقیم نیازها می‌تواند از همین انباشت ناراحتی جلوگیری کند. سکوت طولانی و تبدیل نیازهای بیان‌نشده به رنجش، در بسیاری از روابط به مرور فاصله ایجاد می‌کند.

مرز سالم با بی‌احترامی تفاوت دارد

هر نوع «نه گفتن» الزاماً مرزبندی سالم نیست.

مرز سالم می‌تواند قاطع باشد، اما نباید به تحقیر، تهدید یا تنبیه دیگری تبدیل شود. هدف مرز، مجازات طرف مقابل نیست؛ بلکه مشخص کردن محدوده‌ای است که برای حفظ آرامش و سلامت خود به آن نیاز داریم.

برای مثال:

«من درباره بدن و وزنم شوخی نمی‌کنم و ترجیح می‌دهم این موضوع دیگر مطرح نشود.»

این جمله یک مرز روشن است.

اما جمله‌ای مانند:

«اگر یک بار دیگر درباره وزنم حرف بزنی، آبرویت را جلوی همه می‌برم.»

بیشتر تهدید است تا مرزبندی سالم.

در رابطه سالم، دو نفر لازم نیست همیشه با هم موافق باشند. مهم این است که هر دو بتوانند نیازها، مخالفت‌ها و محدودیت‌هایشان را بدون ترس از تحقیر یا تنبیه بیان کنند.

چگونه مرز سالم تعیین کنیم؟

۱. رفتارهای آزاردهنده را شناسایی کنید

پیش از صحبت با دیگران، لازم است با خودمان صادق باشیم. از خود بپرسید:

چه رفتاری من را خسته، مضطرب یا عصبانی می‌کند؟

در چه موقعیت‌هایی بیشتر از ظرفیت واقعی‌ام «بله» می‌گویم؟

از چه درخواست‌هایی ناراحت می‌شوم، اما جرئت مخالفت ندارم؟

چه چیزهایی در رابطه برای من غیرقابل مذاکره است؟

چه زمانی احساس می‌کنم حریم شخصی‌ام نادیده گرفته شده است؟

۲. مرز را روشن و قابل اجرا بیان کنید

به جای جمله کلی «دیگر نمی‌خواهم این رفتار را داشته باشی»، مشخص کنید چه رفتاری برای شما قابل قبول نیست و در صورت تکرار چه اقدامی انجام می‌دهید.

برای مثال:

«وقتی عصبانی هستی، حاضر نیستم با فریاد درباره موضوع صحبت کنم. اگر بحث بالا بگیرد، گفت‌وگو را متوقف می‌کنم و بعداً ادامه می‌دهیم.»

یا:

«من در تعطیلات آخر هفته پاسخ کاری نمی‌دهم، مگر اینکه موضوع واقعاً اضطراری باشد.»

یک مرز خوب باید روشن، واقع‌بینانه و قابل اجرا باشد.

۳. از جملات «من» استفاده کنید

جمله‌هایی مانند «تو همیشه…» یا «تو هیچ‌وقت…» معمولاً طرف مقابل را در موضع دفاعی قرار می‌دهند.

بهتر است نیاز خود را با جمله‌هایی مانند این بیان کنید:

«من با این لحن راحت نیستم.»

«برای تصمیم‌گیری درباره این موضوع به زمان نیاز دارم.»

«الان توان شنیدن این بحث را ندارم.»

«من با فریاد زدن ادامه نمی‌دهم.»

«این درخواست برای من امکان‌پذیر نیست.»

یک «نه» سالم به توضیح طولانی نیاز ندارد

یکی از دام‌های رایج در زمان مرزبندی، توضیح بیش از اندازه است. گاهی به دلیل احساس گناه، پس از یک پاسخ کوتاه، مدت زیادی از تصمیم خود دفاع می‌کنیم:

«نه، واقعاً نمی‌توانم، چون امروز خیلی خسته‌ام و بعد باید فلان کار را انجام بدهم و اگر شرایط فرق می‌کرد حتماً می‌آمدم و امیدوارم ناراحت نشوی…»

در حالی که گاهی یک جمله کافی است:

«این بار نمی‌توانم.»

یا:

«امکان انجام این کار را ندارم.»

کوتاه بودن پاسخ به معنای بی‌توجهی به احساسات دیگران نیست. می‌توان همدل بود و همچنان محدودیت داشت:

«می‌فهمم که به کمک نیاز داری، اما من الان ظرفیت انجام این کار را ندارم.»

مرز سالم یعنی همدلی با خودمان را نیز به اندازه همدلی با دیگران جدی بگیریم.

مرز سالم در رابطه عاطفی چه شکلی دارد؟

در روابط عاطفی، مرزبندی گاهی دشوارتر است؛ زیرا شدت احساسات ممکن است این تصور را ایجاد کند که دو نفر باید همیشه در دسترس یکدیگر باشند، همه چیز را با هم به اشتراک بگذارند و هیچ حریم خصوصی نداشته باشند.

اما صمیمیت سالم با حذف کامل فردیت تفاوت دارد. یک رابطه سالم می‌تواند هم‌زمان شامل عشق، تعهد و استقلال باشد.

هر دو نفر حق دارند زمانی را برای موارد زیر در نظر بگیرند:

دوستان و خانواده؛

علایق شخصی؛

استراحت؛

تنهایی؛

کار و رشد فردی.

داشتن رمز عبور تلفن همراه یا دسترسی به تمام پیام‌های همسر، لزوماً نشانه اعتماد و صمیمیت نیست. اعتماد در رابطه با کنترل دائمی و حذف حریم خصوصی یکی نیست.

مرزهای سالم در روابط عاطفی می‌توانند درباره این موضوعات باشند:

حریم خصوصی؛

رابطه جنسی و رضایت دوطرفه؛

پول و مسائل مالی؛

ارتباط با خانواده‌ها؛

شیوه حل اختلاف؛

زمان شخصی؛

نحوه ارتباط در شبکه‌های اجتماعی؛

انتشار عکس یا اطلاعات خصوصی.

مرز سالم قابل گفت‌وگو است، اما این به معنای قابل نقض بودن آن نیست.

اگر طرف مقابل مرز ما را نپذیرفت چه کنیم؟

مرزبندی همیشه رابطه را بهتر نمی‌کند؛ گاهی فقط واقعیت رابطه را روشن‌تر می‌سازد.

ممکن است وقتی برای نخستین‌بار می‌گویید «این رفتار برای من قابل قبول نیست»، طرف مقابل ناراحت شود. ناراحتی او لزوماً به معنای اشتباه بودن مرز شما نیست.

اما اگر فردی به شکل مداوم:

مرزهای شما را نادیده می‌گیرد؛

نیازهای شخصی‌تان را مسخره می‌کند؛

در شما احساس گناه ایجاد می‌کند؛

با خشم یا تهدید پاسخ می‌دهد؛

به دلیل مخالفت کردن، شما را تنبیه می‌کند؛

موضوع دیگر فقط اختلاف‌نظر درباره مرزها نیست و می‌تواند نشانه رابطه ناسالم یا رفتار کنترل‌گرانه باشد.

مرز باید با اقدام همراه باشد

اگر گفته‌اید:

«در هنگام فریاد زدن گفت‌وگو نمی‌کنم.»

وقتی فریاد شروع شد، باید گفت‌وگو را متوقف کنید.

اگر گفته‌اید:

«خارج از ساعت کاری به پیام‌های شغلی پاسخ نمی‌دهم.»

باید تا حد امکان به این تصمیم عمل کنید.

مرزی که پیگیری نمی‌شود، خیلی زود به یک درخواست تکراری تبدیل خواهد شد.

البته در روابطی که ترس، خشونت، تهدید یا کنترل شدید وجود دارد، گفت‌وگوی مستقیم همیشه کافی یا حتی امن نیست. در چنین شرایطی، حفظ امنیت فرد و دریافت کمک تخصصی باید در اولویت قرار گیرد.

چند کتاب برای یادگیری مرزبندی

برای آشنایی بیشتر با موضوع مرزهای شخصی، می‌توان به کتاب‌هایی مانند موارد زیر مراجعه کرد:

Set Boundaries, Find Peace نوشته ندرا گلاور تواب؛

The Book of Boundaries نوشته ملیسا اربن؛

Boundaries نوشته هنری کلاود و جان تاونسند.

همچنین کتاب Fierce Self-Compassion نوشته کریستین نف، بر وجه قاطع شفقت به خود، دفاع از نیازها و توانایی ایستادن برای خود تمرکز دارد.

مرز سالم، دیوار نیست

شاید بهترین تصویر برای مرز سالم، دیوار نباشد؛ بلکه پنجره باشد.

دیوار قرار است دیگران را بیرون نگه دارد، اما پنجره اجازه می‌دهد هم ارتباط داشته باشیم و هم بدانیم چه چیزی وارد زندگی‌مان می‌شود.

رابطه‌ای که هیچ مرزی در آن وجود ندارد، ممکن است در ابتدا بسیار صمیمی به نظر برسد، اما در طول زمان می‌تواند به خستگی، رنجش و از دست رفتن فردیت منجر شود. از طرف دیگر، مرزهایی که به دیوارهای بلند و نفوذناپذیر تبدیل می‌شوند نیز ممکن است صمیمیت را از بین ببرند.

مرز سالم جایی میان این دو افراط قرار دارد:

«من تو را می‌بینم و نیازهایت را به رسمیت می‌شناسم، اما خودم را هم فراموش نمی‌کنم.»

شاید یاد گرفتن مرزبندی در نهایت کمتر درباره «نه گفتن به دیگران» باشد و بیشتر درباره این باشد که بتوانیم بدون عذاب وجدان، به خودمان هم «بله» بگوییم.

ارسال به دوستان
captcha