فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۳۹۱۰
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۶ - ۰۲-۰۷-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۳۹۱۰
انتشار: ۱۶:۰۶ - ۰۲-۰۷-۱۴۰۵

مدیرعامل قهرمان داستان نیست، راهنمای آن است

داستان برند
چرا بسیاری از مدیران درباره خودشان زیاد حرف می‌زنند، اما مخاطب با آن‌ها ارتباط برقرار نمی‌کند؟

عصر ایران - یکی از خطاهای رایج در برندینگ شخصی مدیران این است که خود را قهرمان اصلی داستان معرفی می‌کنند. در بیشتر مصاحبه‌ها، مدیران از سوابق خود، سال‌های سختی که پشت سر گذاشته‌اند، پروژه‌هایی که اجرا کرده‌اند و موفقیت‌هایشان می‌گویند. اگرچه همه این موارد ارزشمند هستند، اما یک پرسش اساسی در ذهن مخاطب بی‌پاسخ می‌ماند و آن این است که این داستان چه نفعی برای من دارد؟ مخاطب، مشتری، کارمند یا حتی جامعه صرفاً به دلیل موفقیت یک مدیر با او همراه نمی‌شوند. آن‌ها می‌خواهند بدانند این موفقیت چه تغییری در زندگی یا کارشان ایجاد کرده است.

قهرمان داستان کیست و راهنما چه نقشی دارد؟

دونالد میلر در کتاب «هر برند یک قصه است» به زیبایی اشاره می‌کند که برند نباید خود را قهرمان داستان بداند. در این ساختار، قهرمان واقعی مشتری است و برند باید نقش راهنما را ایفا کند. این ایده به‌ویژه برای مدیران اقتصادی و رهبران کسب‌وکار اهمیت چشمگیری دارد.

قهرمان داستان کسی است که با چالشی روبه‌رو شده و می‌خواهد به مقصدی مشخص برسد. در دنیای کسب‌وکار این قهرمان می‌تواند مشتری، کارمند، شریک تجاری یا حتی کل جامعه باشد. یک مشتری به دنبال محصولی مطمئن است، یک کارآفرین برای توسعه کارش به سرمایه و مشاوره نیاز دارد و یک نیروی جوان در جست‌وجوی محیطی برای رشد است. اگر مدیر فقط از دستاوردهای خودش بگوید، این افراد بازتابی از دغدغه‌های خود را در داستان او نمی‌بینند. اما وقتی مدیر نشان دهد که برای حل مشکلات آن‌ها چه قدمی برداشته است، ارتباطی عمیق شکل می‌گیرد.

در این میان مدیر نقش راهنما را دارد. راهنما کسی است که تجربه و توانمندی دارد، اما جایگاه قهرمان را غصب نمی‌کند. درست مانند یک مربی ورزشی که به جای تعریف از مدال‌های خودش به ورزشکار کمک می‌کند تا بهتر شود یا پزشکی که تمام تمرکزش روی بهبودی بیمار است. یک مدیر توانمند نیز باید نشان دهد که چگونه به ذی‌نفعان خود برای رسیدن به اهدافشان یاری می‌رساند. این رویکرد نه‌تنها از ارزش مدیر کم نمی‌کند، بلکه جایگاه او را تثبیت کرده و با روشن کردن مسیر در لحظات دشوار، اعتماد می‌آفریند. مدیرانی که این نقش را به‌درستی درک کنند، بدون نیاز به خودستایی مداوم اعتبار بی‌نظیری به دست می‌آورند.

مرز باریک خودستایی و اعتمادسازی

مدیران حق دارند از دستاوردهایشان بگویند، اما شیوه بیان آن بسیار تعیین‌کننده است. وقتی مدیری ادعا می‌کند ما بزرگ‌ترین در بازار هستیم، مخاطب می‌پرسد این بزرگی چه فایده‌ای برای من دارد؟ اما وقتی می‌گوید ما به هزاران نفر برای داشتن شغل پایدار کمک کرده‌ایم، هزینه تولید را پایین آورده‌ایم یا دسترسی مردم به خدمات مهم را آسان‌تر کرده‌ایم، این دستاوردها معنایی اجتماعی و انسانی پیدا می‌کنند. اعتماد با ارقام و عناوین ساخته نمی‌شود، بلکه باید نشان داد این اعداد چه اثری بر کیفیت زندگی انسان‌ها داشته‌اند.

چالش روایتگری در میان مدیران ایرانی

در فضای اقتصادی ایران بسیاری از مدیران دستاوردهای واقعاً بزرگی دارند، اما روایت آن‌ها بیشتر حول محور خودشان می‌چرخد تا اثری که بر دیگران گذاشته‌اند. در نتیجه جامعه ممکن است یک کارخانه عظیم یا پروژه‌ای ملی را ببیند، ولی متوجه نشود که این مجموعه چه گرهی از کار مردم باز کرده و چه ارزشی آفریده است.

از سوی دیگر گاهی مدیران تنها در زمان بحران‌ها یا هنگام افتتاح پروژه‌ها لب به سخن می‌گشایند. در چنین شرایطی فرصت ساختن یک ارتباط مستمر و سازنده با افکار عمومی از بین می‌رود. یک مدیر باید به شکلی پیوسته برای مخاطب توضیح دهد که چه چالشی را در جامعه می‌بیند، چرا حل آن اهمیت دارد، چه راه‌حلی ارائه کرده است، چه کسانی از این راه‌حل بهره‌مند می‌شوند و قدم بعدی سازمان چیست. این عناصر پایه‌های یک روایت قابل اعتماد و حرفه‌ای را می‌سازند.

واقعیت هسته اصلی قصه است

با این حال نباید فراموش کرد که داستان خوب بدون پشتوانه واقعیت دوام نمی‌آورد و نمی‌توان با چند جمله زیبا برند ساخت. اگر عملکرد واقعی با روایت مدیر هماهنگ نباشد، اعتماد خیلی زود از بین می‌رود. نمی‌توان از مسئولیت اجتماعی سخن گفت در حالی که کارکنان سازمان ناراضی‌اند. نمی‌توان ادعای نوآوری داشت اما در برابر تغییر مقاومت کرد. همچنین نمی‌توان از توسعه کشور گفت اما هیچ اثر ملموسی در جامعه ایجاد نکرد. داستان باید از دل واقعیت سازمان بجوشد و رسانه تنها وظیفه دارد آن را شفاف‌تر و همه‌فهم‌تر بیان کند.

یک فرمول ساده برای روایتی اثرگذار

پیش از هر مصاحبه یا انتشار پیام رسانه‌ای، مدیران می‌توانند از خود سه پرسش ساده بپرسند. قهرمان این داستان کیست؟ این فرد یا گروه با چه چالشی روبه‌روست؟ و در نهایت من و سازمانم چگونه به او کمک می‌کنیم؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن باشد، پیام مدیر نیز شفاف و اثربخش خواهد شد. مدیرعامل قرار نیست همیشه ستاره درخشان داستان باشد. قهرمان واقعی مشتری، کارمند، کارآفرین، خانواده و جامعه‌ای است که از فعالیت او بهره‌مند می‌شود و مدیر صرفاً کسی است که تخصص و منابع خود را برای حل مسئله آن‌ها به کار می‌گیرد.

برندهای ماندگار درباره بزرگی خودشان حرف نمی‌زنند، بلکه نشان می‌دهند چگونه به دیگران کمک کرده‌اند تا بزرگ‌تر شوند. این شاید مهم‌ترین درسی باشد که رهبران کسب‌وکار می‌توانند از هنر روایتگری بیاموزند. کمتر از خود بگویید و بیشتر از تغییری حرف بزنید که برای دیگران خلق کرده‌اید.

ارسال به دوستان
captcha
پسکوف: انتقال درآمد دارایی‌های روسیه به اوکراین غیرقانونی است صعود ایران به رده ششم آسیا با درخشش در پنجمین روز ناگویا جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره جاده ابریشم چین به اصغر فرهادی رسید دیدار مدیران ارشد رسانه‌های آمریکایی با مسعود پزشکیان و عراقچی (+عکس) کنت راث: تهدید ترامپ علیه ایران می‌تواند مصداق جنایت جنگی باشد مالک شمس‌آذر: حضور پسر سرمربی در کنار تیم به درخواست ما بود وحیدی: «از جنگ نمی‌ترسیم»؛ پیام رئیس‌جمهور در سازمان ملل بازتاب یافت همتی: بیش از ۱۰ میلیارد دلار ارز تراستی‌ها برگشت و برای واردات تخصیص یافت آزمایش‌های آب شرب سیستان؛ آلودگی میکروبی در نتایج دو آزمایشگاه مشاهده نشد مدال برنز پرتاب دیسک بازی‌های آسیایی ناگویا به صادق صمیمی رسید هشدار اروپا درباره ممنوعیت صادرات گازوئیل آمریکا و خطر برای بازار سوخت چرا استیون کینگ برنده نوبل نمی‌شود؟ دعوت رسمی روسیه از کیم جونگ اون برای سفر به مسکو ترکیب تیم ملی ایران مقابل ازبکستان با طارمی و بیرانوند اسماعیلی: سخنرانی رئیس‌جمهور در سازمان ملل بیانیه‌ای راهبردی بود