عصر ایران - وقتی صحبت از کهنالگوها در برندسازی به میان میآید، اغلب موضوع به انتخاب یکی از چند شخصیت کلیشهای تقلیل پیدا میکند. مدام میپرسیم آیا برند ما یک «قهرمان» است یا «جادوگر»؟ نقش «حاکم» را بازی میکند یا یک «عاصی» است؟ در این میان، کتاب «قهرمان و عاصی» نشان میدهد که استفاده از کهنالگوها در برندسازی بسیار پیچیدهتر از چسباندن چنین برچسبهایی است. پرسش بنیادین کتاب این است که یک برند دقیقاً چه معنایی در زندگی مخاطب خود پیدا میکند و آیا محصول، روایت و رفتار سازمانی توان پشتیبانی از این معنا را دارند یا خیر.
کتاب «قهرمان و عاصی» با زیرعنوان «ساخت برندهایی خارقالعاده از طریق قدرت کهنالگوها» اثری تحسینشده به قلم مارگرت مارک و کارول اس. پیرسون است. نسخه اصلی این اثر در سال ۲۰۰۱ روانه بازار شد و ترجمه فارسی آن به همت فرزاد مقدم و یاسر نثاری در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات سیته در دسترس علاقهمندان ایرانی قرار گرفت.
ایده محوری این اثر از مفهوم عمیق کهنالگو سرچشمه میگیرد. مارک و پیرسون بر این باورند که برخی از الگوهای انسانی، خواستهها، ترسها و روایتها در فرهنگهای گوناگون بارها تکرار میشوند و برای مردم معنایی کاملاً آشنا دارند. برندها نیز این ظرفیت را دارند تا با چنین الگوهایی پیوندی عمیق برقرار کنند. در این حالت، مخاطب دیگر فقط با یک نام تجاری خشک و بیروح روبهرو نیست، بلکه با شخصیتی مواجه میشود که میتواند درک کند چه ارزشهایی برای او مهم است و قرار است چه نقشی در زندگیاش ایفا کند.
نویسندگان در این کتاب دوازده کهنالگو را واکاوی میکنند که در با عناوین بیگناه، کاشف، دانا، قهرمان، عاصی، جادوگر، آدم معمولی، عاشق، دلقک، حامی، خالق و حاکم یاد شدهاند. هر یک از این کهنالگوها بازتابدهنده یک انگیزه اصیل انسانی است. برای نمونه، قهرمان در پی اثبات توانمندیهای خود از طریق غلبه بر موانع است و عاصی میکوشد قواعد یا ساختارهای ناکارآمد را در هم بشکند. در همین راستا جادوگر با مفاهیمی چون تحول و دگرگونی گره خورده است، آدم معمولی بر حس تعلق و پذیرفتهشدن در جمع تأکید دارد، عاشق به دنبال خلق پیوند و صمیمیت است، حامی رسالت مراقبت از دیگران را بر دوش میکشد و در نهایت، حاکم بر مفاهیمی نظیر نظم، مسئولیتپذیری و کنترل تمرکز میکند.

برای ملموستر شدن این مفاهیم، کتاب به بررسی برندهای نامآشنا میپردازد. برندهایی نظیر نایکی با کهنالگوی قهرمان، هارلیدیویدسون با الگوی عاصی، شنل در قامت عاشق و رالف لورن در نقش حاکم تحلیل میشوند. هرچند این مثالها به زمان نگارش کتاب بازمیگردند و تعمیم آنها به وضعیت امروز نیازمند بررسیهای تازهتر است، اما اهمیت آنها بیشتر در برجستهکردن شیوه تحلیلی و نگاه عمیق نویسندگان نهفته است.
نقطه قوت «قهرمان و عاصی» این است که بحث را صرفاً در حد معرفی دوازده تیپ شخصیتی متوقف نمیکند. بخش عمدهای از کتاب به این چالش میپردازد که چگونه میتوان کهنالگوی مناسب و واقعی یک برند را کشف کرد. پاسخ نویسندگان به هیچ وجه این نیست که مدیران دور یک میز بنشینند و شخصیت دلخواه خود را روی برند بگذارند. آنها بر ضرورت مطالعه تاریخچه برند، ویژگیهای ذاتی محصول، تجربه زیسته مشتری، فضای رقابتی بازار و معنایی که برند در گذر زمان خلق کرده است تأکید میورزند. به بیان سادهتر، صرف اینکه یک شرکت دوست دارد برندش شبیه یک قهرمان دیده شود کافی نیست. باید دید محصول در عمل چه گرهی از کار مخاطب باز میکند، مشتریان در واقعیت چه تجربهای از رویارویی با برند دارند و این شخصیت تا چه میزان با حقیقت جاری کسبوکار همخوانی دارد.
این نگاه تحلیلی، کتاب را به مفهوم جذاب «داستان برند» پیوند میزند. از دیدگاه مارک و پیرسون، برندهای قدرتمند به تولید پیامهای تبلیغاتی پراکنده و مقطعی بسنده نمیکنند، بلکه در طول زمان معنایی منسجم و پایدار میسازند. انتخاب درست کهنالگو به شکلگیری این انسجام کمک شایانی میکند، زیرا زبان مشترکی برای درک شخصیت و جایگاه برند در اختیار مدیران و تیمهای ارتباطی قرار میدهد. از این منظر، کهنالگو فراتر از یک ابزار ساده برای یافتن چند صفت یا طراحی یک کمپین تبلیغاتی است و در واقع چارچوبی است برای پاسخ دادن به یک پرسش کلیدی و آن اینکه برند قرار است در ذهن و زندگی مخاطب چه جایگاهی داشته باشد.
یکی از کاربردیترین بخشهای کتاب جایی است که نویسندگان از پیوند ناگسستنی میان شخصیت برند و رفتار واقعی سازمان سخن میگویند. آنها یادآور میشوند که معنای برند نباید به ویترین تبلیغات محدود بماند. اگر برندی ادعای حامی بودن دارد، تمام نقاط تماس مشتری و رفتارهای درونسازمانی نیز باید بازتابی از حمایت و مراقبت باشند. اگر برندی مسیر عاصی بودن را برمیگزیند اما در عمل رویکردی محافظهکارانه و مشابه رقبا دارد، شکافی عمیق میان روایت تبلیغاتی و واقعیت ایجاد خواهد شد.
این رویکرد برای مدیران ارزش استراتژیک بالایی دارد، زیرا مفهوم کهنالگو را از لایه سطحی ارتباطات به عمق استراتژی و رفتار کسبوکار میکشاند. شخصیت یک برند تنها زمانی باورپذیر و اثرگذار است که در تجربه مشتری، تصمیمگیریهای کلان سازمانی و نحوه عملکرد روزمره آن نمود پیدا کند.
بدیهی است کتابی که در سال ۲۰۰۱ به نگارش درآمده محدودیتهای خاص خود را دارد. در دو دهه گذشته فضای رسانهای، ظهور شبکههای اجتماعی و شکل ارتباط مستقیم برندها با مخاطبان دچار دگرگونیهای بنیادین شده است. به همین دلیل خواننده باید مثالهای کتاب را با در نظر گرفتن این فاصله تاریخی تحلیل کند و بداند که کهنالگوها نسخه قطعی و همهجانبهای برای توضیح تمام ابعاد یک برند نیستند. با این وجود، پرسش محوری و بنیادین «قهرمان و عاصی» همچنان تازه و حیاتی است و مخاطب را با این دغدغه مواجه میکند که برند در زندگی مصرفکننده چه نقشی ایفا میکند.
شاید اصلیترین ارزش این کتاب در طرح همین پرسش نهفته باشد. هدف این نیست که پس از مطالعه کتاب صرفاً یکی از دوازده عنوان را به عنوان پسوند شرکت خود یدک بکشیم. «قهرمان و عاصی» مدیران و فعالان حوزه برندسازی را وادار میکند تا به معنای عمیقی بیندیشند که از طریق محصول، تجربه کاربری، روایت رسانهای و رفتار سازمانی خلق میشود. اگر این معنا شفاف، صادقانه و منسجم نباشد، حتی انتخاب جذابترین کهنالگوها نیز بهتنهایی قادر به خلق یک برند ماندگار و قدرتمند نخواهد بود.