فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۲۰۰۸۴۹
تاریخ انتشار: ۱۴:۱۸ - ۰۱-۰۸-۱۴۰۵
کد ۱۲۰۰۸۴۹
انتشار: ۱۴:۱۸ - ۰۱-۰۸-۱۴۰۵

آمریکا؛ مادر برندها | چگونه یک کشور همه اجزای قدرت خود را به برند تبدیل کرده است

برند آمریکا
چرا نام‌هایی مانند ناسا، هاروارد، هالیوود و سیلیکون‌ولی فقط معرف یک سازمان یا مکان نیستند؟ در الگوی برندینگ آمریکا، هرکدام معنایی فراتر از هویت مستقل خود پیدا کرده‌اند و هم‌زمان در شکل‌گیری تصویر جهانی این کشور نقش دارند.

عصر ایران - آمریکا فقط کشوری برخوردار از چند برند بزرگ نیست؛ خود، یک نظام بزرگ تولید برند است.در آمریکا تقریباً هر چیزی قابلیت تبدیل‌شدن به برند را پیدا کرده است؛ یک شرکت، یک دانشگاه، یک شهر، یک رئیس‌جمهور، یک سیاست عمومی، یک سازمان نظامی، یک فیلم، یک ورزشکار و حتی یک شیوه زندگی.

به همین دلیل، برخی صاحب‌نظران از آمریکا به‌عنوان «مادر برندها» یاد کرده‌اند. این تعبیر فقط به تعداد شرکت‌های مشهور آمریکایی اشاره ندارد. معنای عمیق‌تر آن این است که آمریکا توانسته منطق برند را از بازار و تجارت فراتر ببرد و وارد سیاست، فرهنگ، علم، دیپلماسی، مدیریت شهری، قدرت نظامی و حکمرانی کند. قدرت آمریکا فقط در منابعی که در اختیار دارد نیست؛ در توانایی تبدیل هر منبع به معنا، هر معنا به روایت و هر روایت به نفوذ نیز هست.

آمریکا هم برند مادر است، هم مادر برندها

میان دو تعبیر نزدیک اما متفاوت باید تمایز گذاشت. آمریکا یک «برند مادر» است؛ یعنی تعداد زیادی از برندهای سیاسی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و نظامی زیر چتر آن قرار دارند. کاخ سفید، کنگره، ناسا، پنتاگون، هاروارد، هالیوود، سیلیکون‌ولی، وال‌استریت، نیویورک، اپل، گوگل، کوکاکولا و نایکی، هریک برند مستقلی هستند، اما در همان حال بخشی از تصویر بزرگ‌تر آمریکا را نیز می‌سازند. آمریکا «مادر برندها» نیز هست؛ یعنی محیطی به وجود آورده که به‌طور مستمر برند تولید می‌کند، آنها را پرورش می‌دهد و در مقیاس جهانی گسترش می‌دهد.

این تمایز مهم است. موفقیت آمریکا فقط حاصل یک ستاد مرکزی برای تبلیغ کشور نیست. دولت، بخش خصوصی، دانشگاه، رسانه، سینما، ورزش، ارتش، شهرها، چهره‌های مشهور و حتی منتقدان حکومت، هرکدام بخشی از برند آمریکا را تولید و بازتولید می‌کنند. وقتی ناسا موفق می‌شود، فقط یک سازمان علمی موفق نشده است؛ تصویری از توان علمی آمریکا تقویت می‌شود. وقتی یک شرکت فناوری محصول تازه‌ای عرضه می‌کند، فقط کالایی جدید وارد بازار نشده است؛ این تصور نیز بازتولید می‌شود که آینده در آمریکا ساخته می‌شود. وقتی فیلمی آمریکایی در سراسر جهان دیده می‌شود، مخاطب فقط یک داستان را دنبال نمی‌کند؛ با شهرها، روابط اجتماعی، دانشگاه‌ها، خانواده‌ها، آرزوها و سبک زندگی آمریکایی نیز مواجه می‌شود.

برندهای زیرمجموعه از اعتبار آمریکا استفاده می‌کنند و در مقابل، موفقیت آنها به اعتبار برند مادر می‌افزاید. این رفت‌وبرگشت دائمی، یکی از رازهای قدرت آمریکا است.

رویای آمریکایی؛ تبدیل کشور به یک امکان

هر برند قدرتمندی به یک وعده مرکزی نیاز دارد. وعده مرکزی آمریکا را می‌توان در ترکیبی از آزادی، فرصت و امکان پیشرفت خلاصه کرد؛ اینکه مهم نیست از کجا آمده‌ای؛ در آمریکا می‌توانی آینده خود را بسازی. این همان چیزی است که با عنوان «رویای آمریکایی» شناخته می‌شود.

رویای آمریکایی الزاماً توصیف دقیق زندگی همه مردم این کشور نیست. فقر، نابرابری، تبعیض و انسداد اجتماعی نیز در آمریکا وجود دارند. اما قدرت این مفهوم در آن است که آمریکا را نه فقط به‌عنوان یک سرزمین، بلکه به‌عنوان یک امکان معرفی کرده است. مهاجر پیش از آنکه وارد آمریکا شود، ممکن است تصویری از زندگی آینده خود در آنجا داشته باشد، مثلا تحصیل، شغل، خانه، شرکت، آزادی فردی و موفقیت. در اینجا برند ملی از معرفی ظرفیت‌های یک کشور فراتر می‌رود و وارد قلمرو آرزو می‌شود. آمریکا فقط نمی‌گوید چه دارد؛ به مخاطب می‌گوید در آنجا چه کسی می‌تواند بشود. این شاید بالاترین سطح برندینگ ملی باشد؛ کشوری بتواند خود را به آینده مطلوب افراد پیوند بزند.

برند نظام سیاسی؛ یک نظام درست و خوداصلاح‌گر

برند نظام سیاسی آمریکا فقط بر آزادی، دموکراسی، قانون اساسی و انتخابات بنا نشده است. در مرکز این برند، ادعایی عمیق‌تر وجود دارد؛ نظام سیاسی آمریکا به‌گونه‌ای عقلانی و دقیق طراحی شده که می‌تواند خطا، فساد و جاه‌طلبی صاحبان قدرت را مهار کند و در نهایت به مسیر درست بازگردد.

در این روایت، رئیس‌جمهور ممکن است خطا کند. نمایندگان ممکن است فاسد شوند. دولت ممکن است تصمیمی نادرست بگیرد. دستگاه‌های امنیتی ممکن است از حدود خود عبور کنند. اما نظام سیاسی از سازوکارهایی برخوردار است که سرانجام خطا را آشکار و اصلاح می‌کنند. رسانه افشا می‌کند، کنگره تحقیق کرده و دادگاه محدودیت ایجاد می‌کند. انتخابات دولت را تغییر می‌دهد و قانون اساسی تداوم نظام را تضمین می‌کند.

پس می‌توان درمورد برند آمریکا گفت افراد خطا می‌کنند، اما نظام خطا را کشف و اصلاح می‌کند. این گزاره یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های برند سیاسی آمریکاست. در بسیاری از کشورها، فساد یا ناکارآمدی یک مقام عالی می‌تواند اعتبار کل نظام را زیر سؤال ببرد. اما در آمریکا میان اعتبار اشخاص و اعتبار ساختار فاصله ایجاد شده است. رئیس‌جمهور می‌تواند شکست بخورد، اما نهاد ریاست‌جمهوری باید باقی بماند. یک دولت می‌تواند اشتباه کند، اما قانون اساسی و نظام سیاسی همچنان معتبر معرفی می‌شوند. خطا به افراد نسبت داده می‌شود و اصلاح به نظام.

بنیان‌گذاران؛ معماران عقلانی قدرت

بخش مهمی از برند نظام سیاسی آمریکا بر تصویری تقریباً اسطوره‌ای از بنیان‌گذاران آن استوار است. آنان فقط سیاستمداران یک دوره تاریخی معرفی نمی‌شوند؛ مردانی دوراندیش به تصویر کشیده می‌شوند که ماهیت انسان، خطر تمرکز قدرت و امکان فساد حاکمان را شناخته و نظامی طراحی کرده‌اند که در آن قدرت، قدرت را مهار می‌کند. تفکیک قوا، موازنه قدرت، استقلال دادگاه‌ها، آزادی رسانه‌ها، انتخابات دوره‌ای و ساختار فدرال، فقط ترتیبات حقوقی نیستند. این عناصر به شواهدی برای عقلانیت و دقت طراحی نظام تبدیل شده‌اند.

پیامی که این روایت منتقل می‌کند این است که برای بقای کشور لازم نیست همه حاکمان خوب باشند؛ نظام باید به‌گونه‌ای طراحی شود که اجازه ندهد خطای یک حاکم، کشور را برای همیشه منحرف کند. به همین دلیل، قانون اساسی آمریکا فقط یک سند حقوقی نیست؛ بخشی از برند سیاسی این کشور است. کاخ سفید فقط یک ساختمان اداری نیست؛ نماد تداوم قدرت سیاسی است. دیوان عالی، کنگره و انتخابات نیز علاوه بر کارکرد قانونی، نقش نمادین دارند.

چگونه بحران به نشانه سلامت نظام تبدیل می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های برند سیاسی آمریکا، توان تبدیل بحران به شاهدی برای خوداصلاحی نظام است. ماجرای واترگیت در نگاه نخست باید ضربه‌ای بزرگ به برند سیاسی آمریکا وارد می‌کرد. رئیس‌جمهور و اطرافیانش درگیر سوءاستفاده از قدرت شده بودند. اما روایت غالب به‌تدریج تغییر کرد. مسئله فقط این نبود که رئیس‌جمهور تخلف کرده است. مسئله مهم‌تر این شد که رسانه‌ها موضوع را افشا کردند، کنگره وارد عمل شد، نهادهای قانونی ایستادند و رئیس‌جمهور ناچار به کناره‌گیری شد. در نتیجه، یک رسوایی بزرگ سیاسی توانست به شاهدی برای کارآمدی نظام تبدیل شود؛ رئیس‌جمهور خطا کرد، اما نظام سیاسی به درستی عمل کرد.

همین منطق درباره اعتراضات، افشاگری‌های رسانه‌ای، تحقیقات کنگره و احکام قضایی نیز به کار می‌رود. وجود بحران انکار نمی‌شود؛ اما امکان آشکارشدن و اصلاح آن، نشانه سلامت ساختار معرفی می‌شود. آمریکا تا حدی توانسته است حتی نقد آمریکا را نیز درون برند آمریکا جای دهد. فیلمی که فساد یک نهاد آمریکایی را نشان می‌دهد، هم‌زمان دو پیام منتقل می‌کند؛ اینکه در آمریکا فساد وجود دارد، اما جامعه آمریکا از توانایی افشا و انتقاد از خود برخوردار است. این توانایی، سپر مهمی برای حفاظت از برند نظام سیاسی ایجاد کرده است.

ریاست‌جمهوری؛ یک نهاد و چندین برند شخصی

رئیس‌جمهور آمریکا فقط رئیس قوه مجریه نیست؛ یکی از مهم‌ترین حاملان برند ملی این کشور است. کاخ سفید، دفتر بیضی، مراسم تحلیف، سخنرانی سالانه، مناظره‌های انتخاباتی، هواپیمای مخصوص رئیس‌جمهور و حتی نحوه ورود و خروج او، اجزای یک نظام نمادین‌اند. ریاست‌جمهوری به‌گونه‌ای طراحی شده که فرد را درون جایگاهی بزرگ‌تر قرار دهد. رؤسای‌جمهور تغییر می‌کنند، اما اعتبار و شکوه نهاد باید باقی بماند.

در عین حال، هر رئیس‌جمهور می‌تواند برند شخصی خود را بسازد. کندی با جوانی، امید و آغاز یک دوره تازه پیوند خورد. ریگان با اعتمادبه‌نفس ملی و بازگشت قدرت آمریکا شناخته شد. اوباما تغییر، تنوع و امکان صعود اجتماعی را نمایندگی کرد. ترامپ خود را نماد اعتراض به ساختار رسمی و بازگشت عظمت آمریکا معرفی کرد. این برندهای شخصی با یکدیگر متفاوت و حتی متعارض‌اند، اما درون برند بزرگ‌تر ریاست‌جمهوری آمریکا فعالیت می‌کنند.

این همان جایی است که اهمیت معماری برند آشکار می‌شود. اگر رابطه برند شخصی رئیس‌جمهور با برند نهاد ریاست‌جمهوری و برند ملی درست تنظیم شود، هر سه یکدیگر را تقویت می‌کنند. اگر این رابطه به تعارض برسد، برند شخصی می‌تواند از اعتبار برند مادر مصرف کند. بحث درباره این تعارض و تأثیر رؤسای‌جمهور بر تضعیف برند آمریکا، موضوع مستقلی است که باید جداگانه بررسی شود.

نام‌گذاری؛ تبدیل سیاست به مأموریت

یکی از مهارت‌های مهم آمریکا، نام‌گذاری سیاست‌ها و برنامه‌هاست. در بسیاری از کشورها، سیاست‌های عمومی با عنوان‌های طولانی، فنی و اداری معرفی می‌شوند. مردم نمی‌دانند این برنامه‌ها چه مسئله‌ای را حل می‌کنند و چه نسبتی با زندگی آنان دارند. اما در آمریکا، سیاست‌های مهم معمولاً به یک نام، وعده و داستان پیوند می‌خورند.

«نیو دیل» فقط مجموعه‌ای از سیاست‌های اقتصادی نبود؛ وعده یک قرارداد تازه میان حکومت، اقتصاد و جامعه بود. «طرح مارشال» فقط برنامه کمک مالی به اروپا نبود؛ به نماد بازسازی اروپا و رهبری آمریکا پس از جنگ جهانی دوم تبدیل شد. «جنگ علیه فقر» یک مسئله اجتماعی را به مأموریتی ملی تبدیل کرد. «اول آمریکا» یک عبارت انتخاباتی باقی نماند؛ به چارچوبی برای بازتعریف سیاست خارجی، اقتصاد و مهاجرت تبدیل شد. «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» نیز نارضایتی‌ها، احساسات و وعده‌های متعددی را در یک عبارت کوتاه جمع کرد.

نام خوب نمی‌تواند سیاست بد را نجات دهد؛ اما به سیاست هویت می‌دهد، آن را به خاطر سپردنی می‌کند و امکان بسیج سیاسی و اجتماعی را افزایش می‌دهد. آمریکا در کنار قدرت تصمیم‌گیری، از قدرت نام‌گذاری نیز برخوردار است.

شرکت‌ها؛ سفیران غیررسمی آمریکا

شرکت‌های بزرگ آمریکایی فقط بنگاه‌های اقتصادی نیستند. آنها هر روز بخشی از داستان آمریکا را در جهان توزیع می‌کنند. اپل فقط ابزار دیجیتال نمی‌فروشد؛ خلاقیت، تمایز و جسارت را عرضه می‌کند. نایکی فقط کفش و لباس ورزشی نمی‌فروشد؛ اراده، رقابت و عبور از محدودیت را روایت می‌کند. تسلا خود را صرفاً خودروساز معرفی نکرد؛ آینده، فناوری و تغییر قواعد بازی را به مرکز برندش آورد. گوگل دسترسی سریع به اطلاعات را به بخشی از تجربه روزمره انسان تبدیل کرد. کوکاکولا محصول خود را با شادی، دوستی و لحظه‌های مشترک زندگی پیوند زد.

این شرکت‌ها با هدف تقویت برند دولت آمریکا فعالیت نمی‌کنند. آنها منافع اقتصادی خود را دنبال می‌کنند. اما در عمل، موفقیتشان تصویری از نوآوری، کارآفرینی، آزادی عمل و قدرت اقتصادی آمریکا می‌سازد. هر محصول آمریکایی می‌تواند رسانه‌ای کوچک برای حمل بخشی از برند آمریکا باشد.

هالیوود؛ تسخیر تخیل جهان

شاید هیچ نهادی به اندازه هالیوود در جهانی‌کردن برند آمریکا مؤثر نبوده باشد. فیلم‌ها و مجموعه‌های آمریکایی فقط داستان تعریف نمی‌کنند. آنها شهرها، خانه‌ها، دانشگاه‌ها، روابط خانوادگی، سبک پوشش، غذا، موسیقی، خودرو، پلیس، ارتش و دادگاه‌های آمریکا را وارد ذهن مخاطبان جهانی می‌کنند. مخاطب پیش از آنکه نیویورک، واشنگتن یا لس‌آنجلس را از نزدیک ببیند، ممکن است بارها آنها را در فیلم‌ها تجربه کرده باشد.

قدرت هالیوود در این است که تصویری کاملاً یک‌دست و تبلیغاتی از آمریکا ارائه نمی‌کند. در آثار آمریکایی، فساد، تبعیض، خشونت، شکست و بی‌عدالتی نیز نمایش داده می‌شوند. همین پیچیدگی، تصویر را باورپذیرتر می‌کند. آمریکا در این آثار هم سرزمین مشکل است و هم سرزمین حل مشکل؛ هم محل فساد است و هم محل افشاگری؛ هم صحنه شکست است و هم عرصه بازگشت قهرمان.

هالیوود کاری را انجام داده که هیچ دستگاه رسمی تبلیغاتی به‌تنهایی قادر به انجام آن نیست: آمریکا را به بخشی از تخیل روزمره مردم جهان تبدیل کرده است.

دانشگاه، فناوری و مالکیت آینده

برخی کشورها با گذشته خود شناخته می‌شوند، اما آمریکا بخش بزرگی از برندش را به آینده پیوند زده است. دانشگاه‌های معتبر، مراکز پژوهشی، برنامه فضایی، شرکت‌های فناوری و زیست‌بوم نوآوری، این پیام را تکرار می‌کنند که ایده‌های بزرگ در آمریکا امکان تبدیل‌شدن به واقعیت دارند.

ناسا فقط یک سازمان فضایی نیست؛ روایت کشف، پیشرفت و عبور از مرزهای شناخته‌شده را نمایندگی می‌کند. سیلیکون‌ولی فقط یک منطقه جغرافیایی نیست؛ نماد نوآوری، سرمایه‌گذاری و ساختن آینده است. هاروارد، استنفورد و ام‌آی‌تی نیز فقط دانشگاه نیستند؛ حامل تصویری از دانش، نخبگی، شبکه قدرت و امکان پیشرفت‌اند.

این برندها استعدادهای جهانی را جذب می‌کنند و حضور این استعدادها دوباره قدرت همان برندها را افزایش می‌دهد. در اینجا برندینگ فقط نتیجه قدرت نیست؛ خود به تولید قدرت تازه کمک می‌کند. تصویر آمریکا به‌عنوان محل ساختن آینده، سرمایه، استعداد و نوآوری را جذب می‌کند و این منابع، همان تصویر را واقعی‌تر و معتبرتر می‌سازند.

شهرهایی که هرکدام یک معنا دارند

شهرهای آمریکا نیز فقط نقاطی جغرافیایی نیستند. بسیاری از آنها جایگاه معنایی مشخصی پیدا کرده‌اند. نیویورک با تجارت، تنوع، سرعت و موفقیت شناخته می‌شود. واشنگتن نماد سیاست و قدرت است. لس‌آنجلس با سینما، شهرت و سرگرمی پیوند خورده است. سان‌فرانسیسکو و منطقه پیرامون آن با فناوری و نوآوری شناخته می‌شوند. لاس‌وگاس تجربه تفریح، هیجان و مصرف را نمایندگی می‌کند.

هر شهر وعده و شخصیت خاص خود را دارد. این شهرها ضمن رقابت با یکدیگر، در مجموع تنوع و گستردگی تجربه آمریکایی را نشان می‌دهند.

برند نظامی؛ نمایش قدرت پیش از استفاده از آن

قدرت نظامی فقط زمانی اثرگذار نیست که به کار گرفته شود. بخشی از اثر آن به تصویری مربوط است که پیش از درگیری در ذهن رقبا، متحدان و افکار عمومی شکل گرفته است. پنتاگون، تفنگداران دریایی، نیروهای ویژه، ناوهای هواپیمابر، صنایع دفاعی و عملیات‌های دارای نام، همگی اجزای برند نظامی آمریکا هستند. فیلم‌ها، بازی‌های رایانه‌ای، اخبار، مراسم نظامی و نمایش فناوری نیز این تصویر را تقویت می‌کنند.

آمریکا فقط نمی‌خواهد از قدرت نظامی برخوردار باشد؛ می‌خواهد این قدرت دیده و باور شود. همین باور می‌تواند پیش از استفاده از سلاح، بخشی از اثر بازدارندگی را ایجاد کند. البته قدرت نظامی آمریکا همیشه به نتیجه سیاسی مطلوب منتهی نشده است. اما حتی جنگ‌ها، شکست‌ها و ناکامی‌های نظامی نیز وارد چرخه فیلم، کتاب، نقد، تحقیق و بازسازی روایت می‌شوند.

آمریکا فقط تصویر نمی‌سازد؛ معیار می‌سازد

بالاترین سطح برندینگ این نیست که دیگران شما را قدرتمند یا موفق بدانند. بالاترین سطح آن است که دیگران با مفاهیم و معیارهای شما فکر کنند. آمریکا در تعریف جهانی مفاهیمی مانند موفقیت، آزادی، نوآوری، کارآفرینی، دانشگاه برتر، شرکت جهانی، ستاره فرهنگی و سبک زندگی مدرن نقش مهمی داشته است.

وقتی شرکت‌ها، دانشگاه‌ها و حتی کشورها برای موفق تلقی‌شدن، خود را با معیارهایی می‌سنجند که آمریکا در ساختن و گسترش آنها نقش داشته، قدرت برند از تصویر فراتر رفته و به قدرت تعیین معیار تبدیل شده است. در این وضعیت، آمریکا فقط بازیگر میدان نیست؛ در تعریف قواعد معنایی میدان نیز نقش دارد.

کشورهای دیگر چه برندهایی ساخته‌اند؟

آمریکا تنها کشور برخوردار از برند قدرتمند نیست. کشورهای دیگر نیز بر پایه تاریخ، مزیت‌ها و اهداف خود، هسته‌های متفاوتی برای برند ملی ساخته‌اند. چین خود را با تمدن تاریخی، نظم، توسعه سریع و بازگشت به جایگاه یک قدرت بزرگ معرفی می‌کند. بریتانیا میان سنت و مدرنیته پیوند برقرار کرده است. پادشاهی، پارلمان، دانشگاه، رسانه و زبان انگلیسی اجزای این برندند. آلمان با کیفیت، نظم، صنعت و قابلیت اعتماد شناخته می‌شود. فرانسه بر فرهنگ، هنر، سبک زندگی، روشنفکری و استقلال سیاسی تکیه دارد. ژاپن، سنت، ظرافت، انضباط، کیفیت و فناوری را در کنار یکدیگر قرار داده است. کره‌جنوبی با ترکیب فناوری، موسیقی، سینما، سریال و سبک زندگی جوانان، نفوذ فرهنگی تازه‌ای ساخته است. امارات نیز سرعت، جاه‌طلبی، کارآمدی، معماری جدید و ساختن آینده را به محور برند خود تبدیل کرده است.

تفاوت آمریکا با بسیاری از این کشورها در گستردگی معماری برند آن است. آمریکا فقط یک یا دو مزیت را برند نکرده؛ توانسته سیاست، اقتصاد، فرهنگ، علم، ارتش، شهرها، شخصیت‌ها و سبک زندگی را درون یک منظومه بزرگ قرار دهد.

راز اصلی؛ پیوند قدرت واقعی و قدرت معنایی

موفقیت آمریکا را نباید فقط به تبلیغات نسبت داد. هیچ دستگاه تبلیغاتی نمی‌توانست بدون برخورداری از اقتصاد، فناوری، دانشگاه، ارتش، شرکت‌های جهانی و شبکه گسترده رسانه‌ای، چنین برندی بسازد. اما این منابع نیز به‌حال خود رها نشده‌اند. برای هرکدام نام، نماد، داستان و معنایی تولید شده است. در واقع قدرت برند آمریکا ترکیبی از چند مولفه است؛ منابع واقعی قدرت، توان نام‌گذاری، روایت جذاب، نمادهای ماندگار، شبکه جهانی توزیع و تکرار مستمر.

برخی کشورها منابع واقعی دارند، اما نمی‌توانند آنها را به معنا تبدیل کنند. برخی دیگر روایت‌های بزرگی می‌سازند، اما واقعیت کافی برای پشتیبانی از آنها ندارند. آمریکا در دوره‌های طولانی توانسته است میان قدرت، عملکرد، تجربه و روایت پیوند برقرار کند. به همین دلیل، آمریکا را می‌توان «مادر برندها» نامید. کشوری که فقط خود را برند نکرده، بلکه توانسته تقریباً همه اجزای قدرت و زندگی خود را به برند تبدیل کند.

اما هیچ برندی برای همیشه مصون از فرسایش نیست. هرگاه میان وعده و واقعیت، میان تصویر و تجربه، یا میان برند اشخاص و برند کشور فاصله‌ای جدی ایجاد شود، حتی قدرتمندترین برندها نیز آسیب می‌بینند. این پرسش که برند آمریکا چرا و چگونه در حال فرسایش است و رؤسای‌جمهور آن، از جرج بوش تا اوباما و ترامپ، چه نقشی در این روند داشته‌اند، موضوع یادداشت بعدی است.

ارسال به دوستان
captcha
پوتین: شکست دادن روسیه غیرممکن است انتقاد شدید ایران به سکوت آژانس اتمی در قبال حمله به تاسیسات هسته‌ای: بی سابقه است! علی‌اکبر صالحی: اگر جنگی رخ دهد، در نهایت یک سرزمین سوخته در منطقه پدید می‌آید و شاید تا ۴۰ سال کشور را عقب بیندازد مصرف بیش از حد ویتامین ها چه خطراتی دارد؟ طوفان در فرانسه؛ هشدار نارنجی و قطع برق بیش از ۱۶۰ هزار خانوار 10 راهکار ساده برای حفظ سلامت ریه ها درد شانه چه زمانی می تواند نشانه حمله قلبی باشد؟ داروی سرطان ماهانه ۳۰۰ میلیون تومان/ هشدار مجلس درباره تعطیلی اتاق‌های عمل حمله قلبی خاموش؛ وقتی قلب آسیب می بیند اما فرد متوجه نمی شود 8 عادت روزانه که سلامت و طول عمر را تهدید می کنند روایت فرزند شهید تنگسیری از لحظه شهادت پدرش: مشغول نماز شب بود بحران مشترک پهلوی‌گرایان و پهلوی‌ستیزان در نیروهای اپوزیسیون آمریکا؛ مادر برندها | چگونه یک کشور همه اجزای قدرت خود را به برند تبدیل کرده است سردار نقدی: ۱۵ هزار نخبه هوش مصنوعی از اسرائیل مهاجرت کرده اند / ۸۰۰ هزار نفر دیگر هم تصمیم قطعی برای رفتن دارند از بحران زرین‌پال تا بیست‌سالگی ایرانسل در مرور پنج خبر مهم برندهای ایرانی
نظرسنجی
پیش بینی شما: قبل از انتخابات آمریکا، به ایران حمله می شود؟