عصر ایران ؛ جعفر محمدی - آنچه در ونزوئلا گذشت، تنها یک رویداد نظامی یا سیاسی نبود، بلکه زنگوله ای بود بسته شده بر گردن تاریخ معاصر که ایهاالناس، خوب ببینید در چه دنیایی زندگی می کنید. از این رو، به وسع ناچیز خود، چند نکته نخستین را در این باب می نگارم:
آنچه در حمله آمریکا به ونزوئلا رخ داد، ترکیبی از "نقض آشکار حقوق بین الملل" و "آدم ربایی" بود. مطابق منشور ملل متحد، کشورها تنها در 2 صورت مجازند علیه کشوری متوسل به زور شوند: اول این که مورد حمله قرار گیرد و در صدد دفاع بر آیند و دوم زمانی که شورای امنیت سازمان ملل، مجوز حمله را صادر کند. در غیر این صورت، هر گونه اقدام نظامی، تجاوز و یاغیگری بین المللی محسوب می شود.
در فقره ونزوئلا هیچ کدام از 2 مورد فوق وجود نداشت؛ نه ونزوئلا به آمریکا حمله و نه شورای امنیت حمله به این کشور را تجویز کرده بود.
مسلماً وقتی اصل حمله، مصداق تجاوز بوده است، اقدامات صورت گرفته در آن نیز نامشروع محسوب می شود، از جمله دستگیری رئیس جمهور قانونی یک کشور و انتقال او به خارج، نامی جز "آدم ربایی" ندارد؛ هر چند که آدم رباها، بخواهند با تمسک به قوانین داخلی و اتهاماتی که خودشان می زنند، موضوع را به مواد مخدر پیوند بزنند که در ادامه خواهیم دید که این هم بهانه ای بیش نبوده است.

ونزوئلا با ذخایری معادل بیش از 304 میلیارد بشکه، بیش از یک پنجم منابع نفتی کل کره زمین را در اختیار دارد. تا سال 1976 ، شرکت های آمریکایی حضور پر رنگی در عرصه نفت ونزوئلا داشتند ولی در آن سال، نفت ملی شد و حضور آمریکایی ها کمرنگ تر. در سال 2007 نیز هوگو چاوز، رئیس جمهور وقت ونزوئلا، سهم دولت در شرکت های بهره بردار از کمربند نفتی اورینوکو را به 60 درصد افزایش داد و دست شرکت های آمریکایی با هم کوتاه تر شد. با تشدید تنش ها بین آمریکا و ونزوئلا و تحریم های گسترده این کشور که در 2017 به اوج خود رسید، روابط نفتی دو کشور تقریبا به صفر رسید و آمریکایی ها از دسترسی به بزرگ ترین منابع نفت دنیا، آن هم درست در کنار خود محروم ماندند.

قطعاً اگر ونزوئلا نفت نداشت یا مالک بزرگ ترین منابع نفتی سیاره نبود، هرگز در فهرست اولویت های آمریکا قرار نمی گرفت. دسترسی به نفت ونزوئلا می تواند از یک سو، نفت ارزان تر را برای اقتصاد آمریکا تامین کند و از دیگر سو، مهم ترین رقیب اقتصادی و سیاسی اش یعنی چین را از این منبع فوق غنی، محروم کند.
قاچاق مواد مخدر ، پدیده ای جهانی است و از جمله در آمریکای لاتین هم جریان دارد. آمریکا نیز به عنوان کشوری پرجمعیت با اقتصادی قدرتمند، بازار بسیار مناسب و پرمصرفی برای مواد مخدر است. تا این تقاضا وجود داشته باشد، عرضه نیز ادامه خواهد داشت و لذا پر رنگ کردن مبارزه با مواد مخدر در ربایش مادورو، بحثی انحرافی است؛ کما این که ترامپ نیز خرسندی خود را از دسترسی به منابع نفتی ونزوئلا پنهان نکرده و حتی معاونش گفته که ما به ونزوئلا حمله کردیم تا نفتی که از ما سرقت شده بود را پس بگیریم (اشاره به ملی شدن نفت ونزوئلا و خروج شرکت های نفتی آمریکا از این کشور).
آنچه مقابل دیدگان همه دنیا در حال وقوع است، پرده برداری از صحنه تازه نمایش تاریخی امپریالیسم است. تعریف امپریالیسم به زبان ساده این است: گسترش قدرت یک کشور بر کشورهای دیگر، برای کنترل سیاسی، اقتصادی، نظامی یا فرهنگی آنها.

آنچه ترامپ انجام می دهد، مصداق تام این تعریف است: به کشوری حمله می کند و با هدف "تغییر در هیات حاکمه یا سیاست هایش"، رئیس جمهورش را می رباید و در عین حال چند کشور دیگر را هم تهدید به حمله می کند یا از این که بگوید ما بخشی از کشور دانمارک به نام گرینلند را می خواهیم یا کانادا باید ایالت پنجاه و یکم ما باشد، ابایی ندارد!
به هزار تاسف باید گفت که تمام تلاش های بشری برای نظم و نسق دادن به اداره جهان و حفظ صلح در آن، با ظهور سیاستمدارانی مانند ترامپ و پوتین (که در قرن بیست و یکم به اوکراین حمله می کند و بخشی از خاکش را می خواهد) به شدت دچار آسیب و شکنندگی شده است.
تجربه نشان داده است که مداخلات آمریکا در کشورها، برخلاف ادعاهایشان، مبتنی بر گسترش دموکراسی نیست، بلکه جابجایی قدرت به نفع ایالات متحده است و لاغیر. به عنوان مثال در 1973 ، در همین آمریکای لاتین، آمریکایی ها با یک کودتای نظامی، سالوادور آلنده، رئیس جمهور مردمی شیلی را برکنار و آگوستو پینوشه را جای او نشاندند و بدین ترتیب 17 سال تاریک و پر از دیکتاتوری در تاریخ این کشور رقم خورد.
در ایران خودمان نیز کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 و سرنگونی دولت محمد مصدق، تاریخ ایران را به سمت دیکتاتوری سوق داد و برای دهه ها، ایرانیان را درگیر مشکلات عدیده و پیچیده کرد.
کودتای سیا و پینوشه علیه دولت آلنده

قطعاً در ونزوئلا نیز هدف آمریکا چیزی جز تثبیت جای پا در آمریکای لاتین نیست و چه فرصتی بهتر از اکنون، که روس ها درگیر جنگ اوکراین هستند و چینی ها نیز اولویت شان را توسعه اقتصادی قرار داده اند و در همین راستا، به طور حساب شده ای از سرشاخ شدن با آمریکا که فعلاً رتبه یک اقتصاد و نظامی گری جهان است، خودداری می کنند.
می گویند آمریکا دیکتاتور ونزوئلا را حذف کرد. من نیز بر این باورم که روش حکومت مادورو بر کشورش، استبدادی و غیرکارآمد بود. اما اگر قرار است آمریکا ، علیه ستمگران عالم بشورد، چرا به جای آن که به ونزوئلا قشون کشی کند و رئیس جمهور ظالمش را برباید، همان نتانیاهویی که چند روز پیش به آمریکا آمده بود را بازداشت نکرد، همانی که دیوان کیفری بین المللی، حکم بازداشت او را به جرم جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت صادر کرده است. مادورو هر چه ظالم باشد، به اندازه جنایتکار آدمکشی مانند نتانیاهو، جانی نیست.
اساساً بعد از جنگ غزه و حمایت غرب از نسل کشی اسرائیل که درست مقابل دیدگان همه جهانیان انجام شد، شعارهای ظلم ستیزی و حمایت از مظلوم و حقوق بشر، به غرب نمی آید، چه برسد به آمریکای ترامپ!
اگر مادورو دیکتاتور بود - که به باور من بود - در سطح کشورش دیکتاتوری می کرد ولی ترامپ، در سطح جهانی در حال دیکتاتوری است و از همین روست که در یک سال نخست ریاست جمهوری اش، علاوه بر مشارکت موثر در کشتار مردم غزه، رکورد بمباران 7 کشور را به نام خود ثبت کرده است.

مادورو، رئیس جمهور یک جامعۀ "به شدت دو قطبی شده" بود؛ گروهی از مردم ونزوئلا او و آرمان هایش را می پرستند و مخالفانش او را دیکتاتوری می دانند که کشورشان را به خاک سیاه نشانده است. این که حق با کدام گروه است، مساله ای مربوط به خود ونزوئلایی هاست اما با یک نگاه بیرونی می توان به این گزاره رسید که وقتی دارنده یک پنجم نفت جهان، به چنان روزی می افتد که محاسبه تورم از عهده اقتصاددانان نیز خارج می شود و نان شب، می شود دغدغه روز مردم، حتماً حکومتی ناکارآمد آن را اداره می کند.
فقر در ونزوئلا

ونزوئلا می توانست به جای افتادن در ورطه خانمانسوز کمونیسم، روابطی متعارف با جهان برقرار کند و با جمعیتی که هنوز به 29 میلیون نفر نرسیده، یکی از ثروتمندترین مردمان جهان را داشته باشد. با این حال، رهبران آن، همان مسیر غلط و پرهزینه ای را رفتند که امثال فیدل کاسترو رفتند و کشورهایشان را به باد فنا دادند. اگر به کوبا بروید، آثار خانمان سوز حکومت کاستروهای کمونیست را در جای جای این کشور حتی در در و دیوارها می بینید.
کوبا به نمایشگاهی از فرسودگی تبدیل شده است

صاحب آن همه نفت و کلی معادن دیگر، می توانست نه در دامن کمونیسم بغلتد و نه خادم امپریالیسم باشد، بلکه نقشی فعال در میانه قدرت ها ایفا کند و برای مردمش رفاه و امنیت به بار آورد.
اما بیراهه رفت و در انتها، کمونیسم به دادش نرسید و امپریالیسم هم سراغش آمد و به طرز رقت بار و تحقیرآمیزی، رئیس جمهور کشور را از اتاق خوابش بیرون کشید و با خود برد.
ماجرای مادورو، حامل 2 عبرت و درس تاریخی است: اول این که دل بستن به یکی از دو طیف قدرت در جهان - شرق یا غرب - نمی تواند حافظ حکومت باشد کما این که اسد و مادورویی که در اردوگاه روسیه و چین تعریف می شدند، در چشم به هم زدنی فرو ریختند و این دومی، حتی فرصت نکرد به دامان ارباب بگریزد!
درس دوم این که قطبی کردن جامعه، سم مهلکی است که در نهایت اثر مرگبارش را می گذارد. مادورو، همانند هر حاکم دیگری حامیان و مخالفانی داشت ولی آنقدر بر منتقدان و معترضان سخت گرفت و سیاست مشت آهنین پیشه کرد و جامعه را دو قطبی ساخت که وقتی رفت، در کنار اشک های حامیانش، شادی های مخالفانش نیز پر رنگ بود.
هیچ چیزی برای یک جامعه، وحشتناک تر و بد آتیه تر از این نیست که حکومت طوری رفتار کند که بخشی از مردم، برای تغییر حکومت یا رفتارش، چشم به خارج داشته باشند، خارجی که اساساً و منطقاً به فکر خودش است و نه در اندیشه مردمان کشوری دیگر.
البته که هر جامعه ای پر از نظرات متضاد است ولی وقتی یک قطب بخواد غالب بشه واویلاست
درآمد سرانه مردم کوبا چند دلار در ماه است ؟
خودتان می فرمایید 2003 یعنی 22 سال قبل - وضع اقتصاد کشور خودمان در سال 1382 آیا با امروز قابل مقایسه است؟ تصویری که شما ترسیم نمودید آیا هم اکنون در کوبا دیده می شود؟ چقدر طول کشید اثرات کاغذپاره های تصویب شده اقتصاد ایران را به وضعیت فعلی برسانند؟ نتایج تصمیم های اشتباه همچون موریانه ساختارهای سالم را اندک اندک از بین می برند نه با سرعت و متاسفانه ترمیم و بازگشت به وضعیت نخست فوق العاده سخت و زمانبر است
در همان سوریه قبل از جنگ که شما اشاره نمودی اکثر اجناس غربی توسط باند حافظ اسد از لبنان به سوریه قاچاق می شد و فضای شهر شام و حلب فوق العاده امنیتی بود.
اصلاح شد
موفق باشید
نظام حاکمیتی ایران باید راه بازگشت به ملت را پیش گیرد. باید بپذیریم ما نیز در حاکمیت کلان اشتباهات فاحش مدیریتی داریم و در مواقعی حاکمیت دیکتاتور گونه با ملت رفتار کرده. بازگشت حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به دموکراسی و ملت ، راهکار نجات ایران از بحرانهای فعلی است
ولی وقتی ابرقدرت جهان، به کشورهایی که می خواهند مستقل باشند اجازه فعالیت نمی دهد و آنها را در شدید ترین تحریم ها قرار می دهد، در آن کشور ها خرابکاری می کند و... اینجا به جای این که بگوئید «آمریکا نگذاشت دولتِ فلان کشور، موفق باشد»، می گویید «دولتِ فلان کشور ناکارآمد بود»!!!
اگر کشوری دیکتاتور داره خود ملتش باید بهش رسیدگی کنند .
سوال بعدی اگر میبینید آمریکا تو فکر کار خودش هست و هیچ پایبندی به قانون بین المللی که خودش میزبان اداره اون هست نداره این هست فردا دوباره مثل گذشته نیاید از فواید مذاکره با آمریکا مطلب بنویسید لطفا
الان این حرف واقعا درسته ؟
چطور اسد این فرصت رو پیدا کرد اما مادارو نه؟
از چند وقت پیش میدونست احتمال حمله هست . چطور فرصت نکرد .
بنظر می رسه که فرارش برای آمریکا هزینه کمتری به لحاظ وجه بین المللی داشت تا وضع کنونی که بجود آمده است .
بنظرم خودش نخواست بره و توی کشورش موند .
بنظرم جملتون جای تامل بیشتری داره !؟
در خوشبینانهترین حالت، این جریانها شبیه بیمارانی هستند که با رضایت کامل، بدن یک ملت را برای یک عمل جراحی پرخطر و آزمایشی در اختیار جراحان از قبل امتحان پس داده و کشنده مردم، میگذارند، و بعد از عمل هم منتظرند که اپیدمی شادی و دموکراسی به صورت رایگان به آنها تحویل داده شود.
تاریخ اما بارها نشان داده که نتیجه این «آزمایش» نه نجات، بلکه قطع عضو دائمی و نوکر صفتی این دارو دسته در حد کارگزار و فرمانبردار است. انگار قرار است دو کودتای پدر و پدر بزرگش برای سومین بار تکرار شود؟
اما این بچه ۶۵ ساله که هیچوقت بلوغ پیدا نکرد متوجه نیست سرسپردگی اجدادش نتیجه اش فقط یک مشت جنایت و دزدی بود. ولی نعمتهایشان وقتی لازم شد دمشان را گرفتند و گفتند از ایران بروید جانشین منتظر است.
پس باید فریاد زد: آزادی واقعی در چمدان دیپلماتهای خارجی و بطریق اولی در بمبهای انها جا نمیشود. دموکراسی از اتاقهای جنگ بیرون نمیآید. تغییر پایدار تنها با اراده مستقل و مستقیم مردم و سازماندهی جمعی ساخته میشود، یا اساساً اتفاق نخواهد افتاد. باقی ماجرا فقط یک نمایش خندهدار و غمانگیز است.
نه موشک، نه ناجی خارجی. تنها نیرویی که هم استبداد داخلی و هم پروژههای خارجی را خنثی میکند، قدرت سازمانیافته مردم است.
مگه کوبا تابستون و زمستون داره؟!
چطور مائورو که با انتخابات رای آورده را دیکتاتور می دانید ولی زلنسکی را که در 2 سال اخیر بدون انتخابات رییس جمهور است دیکتاتور نمی دانید؟
ولی در بر همان پاشنه می چرخد که بود و آن، نشنیدن این راستی هاست ازسوی آنان که می توانند فرمان را بگردانند.
۴۰۰ هزار تومان بخرم .؟؟؟؟ قیمت جدیدروغن خوراکی هم که خودتان میدانید
البته تشکر میکنم از مدیران این کشور که خیلی بی پروا ، لیاقت خودشون رو نشان دادند که ...........
کشوری که از نظر منابع پنجم جهانه.از نظر جغرافیایی جای خیلی خوبیه.به دریای ازاد راه داره.منابع انسانی داره و و و
سلام
از نقدتان سپاسگزارم.
اشتباهی که اکثر ما مرتکب می شویم این است که تصور می کنیم، دموکراسی ، صرفاً با برگزاری انتخابات - ولو آزاد - تماماً مستقر می شود. انتخابات، برای دموکراسی امری است لازم و نه کافی.
مهم این است که وقتی کسی مثلاً با 51 درصد آراء کاملاً واقعی، بر مسند قدرت نشست، حقوق آن 49 درصد را نیز محترم بشمارد؛ از جمله حق آزادی بیان آنها را به رسمیت بشناسد و سرکوب شان نکند.
در طول تاریخ، بسیار بوده اند افرادی که با رأی مردم بالا رفته اند ولی با اراده مردم، پایین نیامده اند. در واقع، رکن مهم دموکراسی این است که مردم، نه تنها بتوانند "انتخاب" کنند که بتوانند بدون توسل به خشونت، "عزل" هم بکنند.
مادورو، در انتخابات به قدرت رسید ( هر چند با حرف و حدیث ولی حمل بر صحت می کنیم) اما بعد از قدرت یافتن، رویه سرکوب مخالفانش را در پیش گرفت، منابع قدرت و ثروت را در اختیار اطرافیانش قرار داد و جامعه را به شدت، دو قطبی کرد.
نتیجه اش هم این شد که درصد بالایی از مردم کشورش، از رفتنش خوشحال شدند؛ هر چند که اقدام آمریکا نیز در ربودن رئیس جمهور قانونی یک کشور، همان طور که نوشتیم، نقض آشکار حقوق بین الملل بود.
موفق باشید
با احترام
جعفر محمدی
وتجاوز آمریکا به ونزوئلا را یک جور دیگه تفسیر میکنن
درحالی که هر دو شون مثل هم هست