فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۹۸۶۱
تاریخ انتشار: ۲۲:۳۷ - ۰۴-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۹۸۶۱
انتشار: ۲۲:۳۷ - ۰۴-۰۵-۱۴۰۵
باب پنجم حکایت چهارم

با سعدی در گلستان : جنگجویان به زورِ پنجه و کتف / دشمنان را کُشند و خوبانْ دوست

سعدی
یکی را دل از دست رفته بود و ترکِ جان کرده و مَطْمَحِ نظرش جایی خطرناک و مَظنّهٔ‌ هلاک. نه لقمه‌ای که مصوّر شدی که به کام آید یا مرغی که به دام افتد.
این حکایت را با خوانش مهرداد خدیر این‌جا بشنوید
عصر ایران ــ یکی را دل از دست رفته بود و ترکِ جان کرده و مَطْمَحِ نظرش جایی خطرناک و مَظنّهٔ‌ هلاک. نه لقمه‌ای که مصوّر شدی که به کام آید یا مرغی که به دام افتد.
 
چو در چشمِ شاهد نیاید زرت
زر و خاکْ یکسان نماید برت
 
باری، به نصیحتش گفتند: از این خیالِ مُحال تجنّب کن که خلقی هم بدین هوس که تو داری، اسیرند و پای در زنجیر. بنالید و گفت:
 
دوستان گو، نصیحتم مکنید
که مرا دیده بر ارادتِ اوست
 
جنگجویان به زورِ پنجه و کتف
دشمنان را کُشند و خوبانْ دوست
 
شرطِ مودّت نباشد به اندیشهٔ‌ جان، دل از مهرِ جانان برگرفتن.
 
تو که در بندِ خویشتن باشی
عشق‌بازِ دروغ‌زن باشی
 
گر نشاید به دوست ره بردن
شرطِ یاری است در طلب مردن
 
گر دست رسد که آستینش گیرم
ور نه، بروم بر آستانش میرم
 
متعلّقان را که نظر در کارِ او بود و شفقت به روزگارِ او، پندش دادند و بندش نهادند و سودی نکرد.
 
دردا که طبیبْ صبر می‌فرماید
وین نفسِ حریص را شکَر می‌باید
 
آن شنیدی که شاهدی به نهفت
با دل از دست رفته‌ای می‌گفت:
 
تا تو را قدرِ خویشتن باشد
پیشِ چشمت چه قدرِ من باشد؟
 
آورده‌اند که مر آن پادشه‌زاده که مملوحِ نظر او بود خبر کردند که جوانی بر سرِ این میدان مداومت می‌نماید، خوش‌طبع و شیرین‌زبان و سخن‌هایِ لطیف می‌گوید و نکته‌هایِ بَدیع از او می‌شنوند و چنین معلوم همی‌شود که دل‌آشفته است و شوری در سر دارد.
 
پسر دانست که دل‌آویختهٔ‌ اوست و این گردِ بلا انگیختهٔ‌ او؛ مَرکب به جانبِ او راند. چون دید که نزدیکِ او عزم دارد، بگریست و گفت:
 
آن کس که مرا بکشت، باز آمد پیش
مانا که دلش بسوخت بر کشتهٔ خویش
 
چندان که ملاطفت کرد و پرسیدش از کجایی و چه نامی و چه صنعت دانی؟ در قَعرِ بَحرِ مودّت چنان غریق بود، که مجال نفس نداشت.
 
اگر خود هفت سَبْع از بر بخوانی
چو آشفتی الف ب ت ندانی
 
گفتا: سخنی با من چرا نگویی که هم از حلقهٔ‌ درویشانم بلکه حلقه به گوشِ ایشانم؟ آن گه به قوّتِ استیناسِ محبوب از میانِ تلاطمِ امواج محبّت سر برآورد و گفت:
 
عجب است با وجودت که وجودِ من بمانَد
تو به گفتن اندر آییّ و مرا سخن بماند
 
این بگفت و نعره‌ای زد و جان به حقّ تسلیم کرد.
 
عجب از کشته نباشد به درِ خیمهٔ دوست
عجب از زنده که چون جان به در آورد سَلیم؟

تمام حکایت های گلستان سعدی را با متن و صدا اینجا بخوانید و بشنوید

ارسال به دوستان
توییت ترامپ: حمله به خارک مراسم یادبود رهبر شهید انقلاب ویژه اهالی رسانه در مجموعه فرهنگی سرچشمه (+عکس) افزایش شمار شهدای لبنان به چهار هزار و ۳۳۲ شهید دستور واشنگتن به تل آویو: چینی‌ها در پروژه مترو نباشند هدف قرار گرفتن ۳ نفتکش عربستانی توسط یمن طی ۴۸ ساعت گذشته تشکیل هیئت ویژه قضایی برای پیگیری پرونده‌های مفاسد ارزی و تعیین تکلیف ۹۴ میلیارد یورو تعهد رفع‌نشده با سعدی در گلستان : جنگجویان به زورِ پنجه و کتف / دشمنان را کُشند و خوبانْ دوست سی‌بی‌اس نیوز: جنگ علیه ایران سخت‌تر از پیش‌بینی‌ ترامپ بوده است بقائی: دستیابی به صلح در منطقه ما آسان نیست/ ما نسبت به کشته شدن هر یک از شهروندان ایرانی در ناآرامی‌ دی متأسفیم/ آمریکایی ها در حال تبادل پیام هستند جان کیوسک بازیگر شناخته‌شده: هالیوود دیگر جای روایت‌های مستقل نیست دستگیری کلاهبردار میلیاردی فروش سوالات کنکور پزشکی در کیش پیام تسلیت سیدمحمد خاتمی برای درگذشت اکبر عبدی پاسخ صریح پزشکیان به فضاسازی‌ها؛ تصمیمات کلان دولت با هماهنگی رهبری است نجات معجزه‌آسای بانوی جوان پس از ۱۴ ساعت جست‌وجو در ارتفاعات تفتان فرمانده سپاه خوزستان: بیش از ۲۸۸ نقطه در پایگاه‌های آمریکا در منطقه منهدم شد