سعدی - صفحه 4

برچسب جستجو
کد خبر: ۱۰۸۷۸۰۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۳۱

کد خبر: ۱۰۸۷۲۴۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۲۹

باب سوم حکایت سوم
کسی گفتش: چه نشینی که فلان در این شهر طبعی کریم دارد و کَرَمی عَمیم، میان به خدمتِ آزادگان بسته و بر دَرِ دل‌ها نشسته. اگر بر صورتِ حالِ تو چنان‌که هست وقوف یابد، پاسِ خاطرِ عزیزان داشتن منّت دارد و غنیمت شمارد.
کد خبر: ۱۰۸۶۷۲۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۲

باب سوم حکایت دوم
دو امیرزاده در مصر بودند، یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت. عاقبة‌الاَمر آن یکی عَلّامهٔ عصر گشت و این یکی عزیزِ مصر شد.
کد خبر: ۱۰۸۶۷۱۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۰۸

باب سوم حکایت اول
خواهندهٔ مَغْرِبی در صفِ بزّازانِ حَلَب می‌گفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ سؤال از جهان برخاستی.
کد خبر: ۱۰۸۶۷۱۵    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۰۵

کد خبر: ۱۰۸۲۷۲۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۱۴

باب دوم حکایت چهل و هشتم
حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟ گفت: آن که را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.
کد خبر: ۱۰۸۱۸۴۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۲۹

باب دوم حکایت چهل و هفتم
سعدی در این شعر می‌گوید ارزش بنده نزد خدا به زیبایی، هنر یا عمل زیاد نیست، بلکه به بندگی و امید به لطف اوست. حتی ناتوان و بی‌سرمایه هم اگر به آستان خدا دل ببندد، از رحمتش بی‌نصیب نمی‌ماند.
کد خبر: ۱۰۸۱۸۴۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۲۰

باب دوم حکایت چهل و ششم
پادشاهی به دیدهٔ اِستِحقار در طایفهٔ درویشان نظر کرد. یکی زآن میان به فِراست به جای آورد و گفت: ای مَلِک! ما در این دنیا به جَیْش از تو کمتریم و به عَیْش خوشتر و به مرگ برابر و به قیامتْ بهتر.
کد خبر: ۱۰۸۱۸۳۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۱۸

کد خبر: ۱۰۸۱۶۶۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۱۱

از این قدر نگریزم که بوسی از دهنت ... اگر حلال نباشد حرام برگیرم
کد خبر: ۱۰۸۱۳۷۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۰۹

کد خبر: ۱۰۷۸۲۳۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۲۹

باب دوم حکایت چهل و پنج
آورده‌اند که فقیهی دختری داشت به غایت زشت به جایِ زنان رسیده، و با وجود جِهاز و نعمت کسی در مُناکِحت او رغبت نمی‌نمود.
کد خبر: ۱۰۷۸۰۲۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۱۵

باب دوم حکایت چهل و چهار
پیرمردی لطیف در بغداد / دخترک را به کفشدوزی داد / مردکِ سنگدل چنان بگزید لبِ دختر، که خون از او بچکید
کد خبر: ۱۰۷۸۰۲۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۵/۱۱

باب دوم حکایت چهل و سوم
بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا. گفت: کمینه آن که مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدّم دارد و حکما گفته‌اند: برادر که در بند خویش است نه برادر و نه خویش است.
کد خبر: ۱۰۷۸۰۲۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۳۱

کد خبر: ۱۰۷۷۲۳۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۲۵

باب دوم حکایت چهل و دوم
یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته. گفت: این را چه حالت است؟ گفتند: فلان دشنام دادش. گفت: این فرومایه هزار من سنگ برمی‌دارد و طاقتِ سخنی نمی‌آرد. 
کد خبر: ۱۰۷۵۸۶۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۲۸

باب دوم حکایت چهل و یکم
این حکایت شنو که در بغداد / رایت و پرده را خلاف افتاد / رایت از گردِ راه و رنجِ رکاب / گفت با پرده از طریقِ عتاب: / من و تو هر دو خواجه‌تاشانیم / بندهٔ بارگاهِ سلطانیم
کد خبر: ۱۰۷۵۸۶۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۲۵

باب دوم حکایت چهلم
طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند. شکایت از بی‌طاقتی پیشِ پیرِ طریقت برد که چنین حالی رفت. 
کد خبر: ۱۰۷۵۸۵۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۲۳

گفت‌وگوی یاسین حجازی و سروش صحت، گفت‌وگویی صرفاً ادبی یا تاریخی نبود. این برنامه نمایشی بود از تلاقی زبان، اندیشه، فرم و زندگی. یادآوری اهمیت «اکنون»، «تنوع رنگ‌ها»، «دقت در گفتن» و «بازگشت به ریشه‌ها» مضامینی بودند که در تمام طول برنامه تکرار شدند.
کد خبر: ۱۰۷۴۴۶۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۱۵

آخرین اخبار
پربازدید ها